سلام به همه خوشبختان
جمعتان افزون باد
من هم باید اسمم را اینجا می گذاشتم
من هم خوشبختم
خیلی زود معیارهای خودم را شناختم
مسیر و هدفم را علامت و چراغ گذاشتم.
خیلی جاها با اینکه دلم چیز دیگه ای ازم می خواست، مقاومت کردم که از مسیرم خارج نشوم
معیارهام از روی لذتهام مشخص نکردم. از روی آرزوهام مشخص نکردم. همه سعیم را کردم که از عقلم استفاده کنم.خیلی جاها هم که عقل دیدش نمی رسید و اعلام ضعف می کرد( مثل بی نهایت، مثل جاودانگیَ، مثل روح، مثل ازل ، مثل ابد، مثل اهداف باقی و ...) از وحی استفاده کردم.
![]()
به وسیله این دو ( عقل و وحی)، مسیرم را علامت گذاری کردم تا هدف. به کمک عقل و شعور از علم بهره گرفتم و از طریق وحی امید و توکلی را به آن افزودم. به کمک عقل و علم اختیارم را پروبال دادم، به کمک وحی و عشقم توکل را پروبال دادم. گاهی به تلاش و بینش شخصی پیمودم، گاهی به صبر و تحمل به او پناه بردم. لذا :
می توانم بگویم که غیر از اینها برای دست آوردنش( خوشبختی را می گویم)اصلا به مشکل نیفتادم
بیشتر روی خودم متمرکز شدم و مسیرم و هدفم.
بدون اضطراب بودم. چون می دانستم علیرغم همه تلاشهایم نتیجه با اوست.
اینگونه بود که دیدم شاهین خوشبختی بر دوشم نشست. هیچ زحمتی برای به دام انداختن خوشبختی نکردم.
خوشبختی ثمر ثانوی همه رنجهایم بود که برای یافتن هدف و مسیرم پیمودم
خوشخبتی کوچکترین هدیه ای بود که به خاطر پافشاری و تحمل نسبت به معیارهای به ظاهر سنگینم دریافت کردم.
من تا هر کجا که لذتهایم را کنترل کردم و خویشتن داری و صبر را پیشه کردم و به جایش روی هدفم متمرکز شدم، به آرامش رسیدم.
و هر کجا به جای معیارهای ( عقلانی، علمی و روحانی)، به دنبال لذت ها و احساسات سریع الجواب بودم، به همان اندازه نیز از خودم و از خوشبختی فاصله گرفتم.
در این مسیر همیشه شاگرد مطیع استادانی بودم که به ظاهر هم سن و دوستم بودند، اما به شخصیت و خودساختگی چون پیران با تجربه بودند.![]()
دوستانی که به دست آوردنشان سخت می نمود، حفظ کردنشان با ریاضیت نفس ممکن بود و از دست دادنشان ، شکستی عظیم بر قلب وارد می کرد.
آری خوشبختیم را مرهون همراهی و همدلی و همزبانی عزیزانی هستم که بی وجودشان ، این مسیر بسیار سخت و دهشتناک می نمود. آنها همه را در چشم داشتند و هرگز به چشم نمی آمدند.
من همیشه نگران کسانی هستم که بدون همراه، استاد و پیر و عالم طی مسیر می کنند. آیا قصد دارند، همه چیز را در کوتاه زندگی محدود خود تجربه کنند. آیا عقل خود را کامل و بدون نقص، می دانند. آیا «حرف و خواست دل» را به عنوان یک راهنمای بدون اشتباه می انگارند.
نه عاقلان قوم، نه عالمان این جمعیت
چنین سفارشی نکرده اند که بدون تخصص و علم مسیر و هدفی را بپیمائیم . از آنطرف در هیچ دین و ادیانی بدون راهنما و پیامبر و کتابی، مردم را به خود واگذار نکرده است. پس چگونه بی همرهی پیشروان طی مسیر کنیم، و چگونه به تنهایی خوشبختی را به کام گیریم. آری:
قطع اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهي











خیلی جاها هم که عقل دیدش نمی رسید و اعلام ضعف می کرد( مثل بی نهایت، مثل جاودانگیَ، مثل روح، مثل ازل ، مثل ابد، مثل اهداف باقی و ...) از وحی استفاده کردم.

پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)