با تشکر بسیار از rsrs1380 عزیز
ممنون از پست خیلی خوبتون. بله کاملا حق با شماست.

واقعا تحت تاثیر جمله اخرتون قرار گرفتم:
.....شاید فردا کمی دیر باشد.......

چشم. هر چند که خیلی سخته

پس:.........

من یه سری مشکل دارم که قسمتی از ان مربوط به مشکلات درسی ام میشه که مهمترین بخش از مشکلاتم ام هست که قصد دارم در اینجا به انها اشاره کنم.

مشکلاتم از انجا شروع شد که تصمیم گرفتم (به هر قیمتی حتی به قیمت از دست دادن ارامش و اسایش ام) مهمترین هدفی که تو زندگی ام داشتم رو محقق کنم!

برای رسیدن به موفقیت داشتن هدف ضروری.
ولی الان برای من این سوال پیش امده که ایا انتخاب هدف ام باعث عدم موفقیت ام شده؟؟؟
در واقع منظورم انتخاب هدف نادرست!
الان که فکر می کنم نمیدونم ایا هدفم درست بود یا نه؟
تو رو خدا شما بگین هدفم اشتباه بود یا نه؟
و چه جوری میشه درست یا نادرست بودن هدف رو تشخیص داد؟!

و اما ان هدفی که من رو..............

چه قدر گفتنش سخته. نمیدونم چرا. ولی جدی خیلی سخته.
خب.
من دوست داشت پزشکی بخونم و............ بشم.
نمیدونم چرا هر وقت که بهش فکر می کنم اشکام سرازیر میشه. مثل الان.
مدتی که سعی می کنم فراموشش کنم و دیگه بهش فکر نکنم.
اما متاسفانه نمی تونم. از ذهنم بیرون نمیره نمیره نمیره ...........

سالهای عمرم و درواقع مهمترین سرمایه ام رو صرف کردم
اما به نتیجه ...........
حقیقت خیلی تلخه. و باید بگم و در واقع اعتراف کنم که تلاشم کافی نبود و......
و الان نه دیگه حال و حوصله خوندن ان درسهای تکراری و کنکور دادن رو دارم و نه میتونم مهمترین ارزوم رو فراموش کنم و نه می تونم رشته ای (سلولی-مولکولی)که دارم می خونم رو قبول کنم. قبلا تو کابوسهام هم این رشته و این دانشگاه (ازاد) هیچ جایی نداشت.
اما چه کنم که دیگه هیچ انرزی ندارم و هیچ کاری نمی تونم بکنم.
امسال دوباره کنکور ثبت نام کردم. اما نتونستم بخونم. حتی یه کلمه.
واقعا این سوال برام پیش امده که اگه من واقعا عاشق پزشکی ام پس چرا نمی تونم دوباره برای کنکور بخونم؟؟؟ یعنی اشتباه می کردم که به این رشته علاقه داشتم؟؟؟
یعنی خودم رو گول زدم؟؟؟
نمیدونم!!!!
اما فکر نمی کنم که علاقه نداشتم.
در واقع فکر می کنم که توانایی اش رو نداشتم. (چه قدر تلخ و دردناکه حقیقت)

واقعا ادم باید بپذیره که توانایی انجام یک سری از کارها رو نداره؟ یا اینکه ادم اگه بخواد و تلاش و کوشش کنه هر چیزی ممکنه؟؟؟
خواهش می کنم به این سوالم پاسخ بدین که خیلی خیلی علاقه دارم جواب صحیح ان رو بدونم
و در نهایت تصمیم ام رو بگیرم.

با احتساب سال پیش دانشگاهی در مجموع 3 بار کنکور دادم.
و 2 سال در واقع پشت کنکور بودم.
و هر سه سال این رشته ای رو که در حال حاضر مشغول به خوندنش هستم رو قبول شدم.
2 سال از عمرم بیهوده تباه شد. واقعا بیهوده. بدون اینکه چیزی بدست بیارم.
و ارامش و اسایشم رو هم از دست دادم.
و هیچ وقت نمی تونم خودم رو به خاطر تباه کردن عمرم و همینطور هدفم ببخشم.
و روزی نیست که به گذشته فکر نکنم و خودم رو سرزنش نکنم.
و......................
و دیگه هدف روشنی هم برای اینده ام ندارم.
خیلی خیلی نگران اینده ام هستم و ........
و در گذشته و اینده گم شدم.
و علی رغمی که می خوام در زمان حال زندگی کنم اما..................

خب چه کنم؟
شما بگین؟
و هر انچه که درباره رشته پزشکی میدونین خواهش می کنم بگین.
خیلی چیزا دربارش خوندم و شنیدم اما هنوز هم واقعا متوجه نشدم که........ چیه؟!!!
واقعا پزشکی چیه؟
تنها عده خاصی می تونن پزشک بشن؟!

من در دانشگاه تهران پزشکی درس می خونم
و در واقع هر روز داغ دلم تازه و تازه تر میشه
هر روز...............


تو رو خدا کمکم کنین.
خسته ام. خسته خسته.
و هر روز هم خسته تر و نا امید تر از قبل میشم.
و هر کاری هم می کنم نتیجه نمیده
و نمیدونم باید چیکار کنم

و چه قدر بی هدف بودن وحشتناکه!
ادم رو به سمت پوچی می کشونه
و دقیقا همون احساسی که من الان........

منتظرتون هستم. لطفا تنهام نذارین!
اخه خیلی خستم.و مایوس و ناامید.