با سلام و تشکر از تمام کسانی که در این کنکاش ذهنی من نظر دادند:
دوست داشتم این مطالب رو با هم مروری کنیم و من از منظر خودم نقدی داشته باشم و در ادامه مطمئنم شما هم نظرات موافق یا مخالف من را بیان می کنید:
با تشکر از دوست خوبم آنی که نظر خود را بیان کردند....دوست من از نظر شما حلقه گم شده بین ما و اینان همان یاد خداست و این کاملا صحیح است و به نوعی نگاه از این منظر می تواند منتطقی باشد ولی ایا به نظر شما همین کافی است؟نوشته اصلی توسط ani
ما بسیار بسیار مردم خوب و با ایمانی داریم که مانند همین مردم روستاها ی ما اعتقادات راسخ دارند و بسیار در تمام لحظات خود از یاد خدا غافل نمی شوند ولی ایا شما معتقدید که هرکس در یاد خدا باشد دیگر هیچ کدام از مشکلات بالا را ندارد.....؟
من قصدم از این سخنان چالش کشدن نظرات همه ما با هم است تا نتیجه ای حاصل کنیم...یاد خدا اهمیت والایی دارد و هیچ کس منکر آن نیست ولی حتی در روستاهای ما نیز افراد بدون این یاد وجود دارند و باید بگم بعضی حتی خیلی از این چیزها را به درستی نمی دانند و تنها در فطرت خودشان وجود دارد ولی ما و امثال ما که این همه از یاد خدا می گوییم به مراتب زیادتر دچار دوگانگی می شویم...
ببینید مثلا من یا شما یا فرشته یا نقاب یا ارمان که بیش از همه از یاد خدا می نویسد و از اعماق وجودش به او باور ددارد و خیلی های دیگر آیا اینان و حتی من یا شما همیشه مشکلات خود را با این یاد طی می کنیم؟
نه ...این یاد در فطرت همه انسان ها هست چه روستایی چه شهری حالا از نظر عمل متفاوت است ولی این تفاوت در هر جا وجود دارد به نظر من تکنولوزی مانع یاد خدا نمی شود و این حلقه کاملا مفقودی نخواهد بود....بازگشت به (( منم)) نکته جالبی بود که من این رو خودمم قبول دارم ...من هایی که فکر می کنند باید آنقدر کتاب و مقاله بخونند تا هیچ وقت طلاق نگیرند....ولی این من ها ی متفاوت از کجاست؟
از تمام این مردمی که من در تحت پوشش دارم و من امروز و دیروز از 100 نفر مرد وزن راجع به (( من )) پرسید تنها جوابم نگاه و سکوت بود..اینان هیچ اطلاعی از منم ندارند....این حداقل چیزی بود که من در این بین دیدم ..نه اینکه منی ندارند نه...یعنی هیچ گاه مثل ما حتی به آن دقت نکردند ولی خوشبختند........
چرا؟
نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی
با تشکر فراوان از جواب مدیر همدردی که من خود به شخصه بسیار دوست دارم از تجربیات ایشان استفاده کنم و الحق و انصاف که از نتایج تحقیق شما بسیار لذت بردم کما اینکه من هم دارم در این جهت حرکت می کنم و حتما نتایج اماری این بررسی خودم رو در نهایت در تالار خواهم گذاشت البته در انتهای این چالش:
تمام سخنان شما را قبول دارم و در واقع هیچ چالشی در سخنان شما چون طی این 2 روز همان طور که در رابطه با مطلب انی عزیزم نوشتم تمام این نتایج شما را در همان 100 نفر بررسی کردم و براستی تمام اینها را بیان می کردند...و قبول داشتند در حالی که اصلا به آن فکر نکرده بودند چون اینان که من در خدمتشان هستم به طرز عجیبی بر پیرو غرایز والای انسانی هستند و نا دانسته انقدر صحیح رفتار می کنند و این خود برای من جالب است که اینان ندانسته عمل می کنند و ما دانسته عمل نمی کنیم....چرا؟
quote='آرمان 26' pid='81687' dateline='1244487055']
، بنده نيز از نزديك با انواع و اقسام قشرهاي گوناگون جامعه در ارتباط بوده و هستم ؛ و خود گواه ديگري بر مطالب مذكور مي باشم به عقيده بنده تمام مشكلات انسان از نوع نگاه او به زندگي نشأت مي گيرد و نوع نگاه به زندگي از هدف انسان براي زندگي و بقاء نشأت مي گيرد پس براي اينكه انسان به آرامش ؛سعادت ؛و كمال برسد بايد هدفمند زندگي و همچنين اين اهداف بايد متعالي باشد اهداف متعالي شامل اهداف خداپسندانه ايست كه خير خواهي، همنوع دوستي و در نهايت آرامش و صلح و صفاي بشر را در بر دارد و اين اهداف ميسر نمي شود مگر اينكه باور ما اين باشد كه براي قدم و هر كار خيري كه در ازاي خود و همنوعان خويش انجام مي دهيم پاداش و رضايتمندي در اين دنيا و جهان آخرت نصيب ما خواهد شد پس اگر حتي ما جنبه محاسبه گر هم نداشته باشيم همان رضايتمندي از كار نيك باعث رسيدن به آرامش خواهد شد .
ديدن تصاوير مربوط به پشت صحنهي فيلم، طلسم و افسونِ واقعيتانگاريِ آن فيلم را ميشكند! چرا كه واقعيتِ زندگي بازيگران آن را در حال حاضر، جلوي چشمانمان قرار ميدهد. در اين حالت واقعي بودن رخدادهاي فيلم رنگ ميبازند و ماهيت نمايشي آنها آشكار ميشود و بالطبع تأثيرگذاريشان نيز كاهش مييابد.
در اين گونه موارد، ما بيش از هر چيزي به ديدن تصاويري از پشت صحنهي فيلم زندگي در زمين نيازمنديم، راهحلي كه بيترديد كارگشاتر، و پاياتر از ديگر تجويزهاي معمول است. تنها لازم است چشمانمان بر جاري بودن زندگي در پشت صحنهي اين فيلم زميني گشوده شود.
اگر به راستي دريابيم كه با پايان نقش ما يا عزيزانمان در نمايش زندگي زمين، زندگي در پشت صحنه همچنان جاري است، ديگر ترس از عدم و نيستي، و از ميان رفتن و نابوديمان عذابمان نخواهد داد.
ياد كردن از "زندگي آخرت"، همان به ياد آوردن تداوم جريان زندگي در پشت صحنه است؛ از بسيار زواياي گوناگون اين كلام پرمعنا دانست كه: "ياد آخرت دارو و شفاست.
[/quote]
ممون از نظر دوست پیشکسوت تالار:
این کاملا صحیح است که تمام مشکلات انسان از نگاه او به زندگی نشات می گیرد.قبول و این کاملا منطقی و معقول است مثل تمام نظرات دوستان از ابتدای این تاپیک تا آخر .
ولی شما که خود دستی با این قشر دارید و به خصوص همشهری ما هم هستید خوب معنای سخنان مرا درک خواهید کرد....به نظر شما مردم این مکانی که من از ان سخن گفتم نگاهی به زندگی دارند؟
خوب من باز این طور شما را به چالش می کشم که من از همان 100 نفر از دیدگاهشان به زندگی پرسیدم:
اولین واکنش خیلی از انها خنده بود اونم خنده عجیبی که من می پرسیدم به چه می خندید؟می گفتند مگر باید به زندگی جور خاصی نگاه کرد؟
و من وقتی برایشان توضیح می دادم 65% انها تقربا اذعان کردند که هیچ گاه به این موضوع دقت نکردند و اصلا نمی دانند دیدگاه چیست؟!
ببینیند دوستان خدای نکرده بحث من حمل بر توهین بر شعور یا اعتقادات روستاییان پاکمان نیست ..اصلا ..خدا خود شاهدی بر سخنان من است ..اینان واقعا اصلا این دیدگاه ها را ندارند و به انها حتی فکر هم نمی کنند......پس چرا از ما که به زندگی نگاه داریم و گاها بسیار هدفمند احساس خوشبختی بیشتری دارند؟
و همچنین اشاره زیبایتان به یاد اخرت ...آیا در این تالار کسی هست که از اخرت یاد نکند؟یا از یاد خدا غافل باشد؟
آیا کسی هست که به یاد همه اینان باشد و از ته دل هم احساس رضایت کند؟
خود شما اقا ارمان گرامی آیا با تمام این نوشته های الهامی و عارفانه و خدایی زیبا که به قول نقاب عزیز عامل تصفیه روح هست هیچ گاه احساس نکردید حتی ذره ای که چرا شما که همه چیز می دانید ..این همه آگاهی از عرفان و روانشناسی و روابط زناشویی در مقالات خود دارید ....چرا مثلا فلان طور هستید یا نیستید؟
من جوابی نمی خوام برای این سوال من می گم حالا که ما همه به یاد همه اینان هستیم انها هم هستند ایا این حلقه مفقود شده است؟یا ایا این تنها حلقه است؟
همان قدر که ما به یاد خدا و اخرتیم آن ها هم هستند کم یا زیاد و این شاید دلیل کمک کننده باشد ولی آیا به نظر شما قطعی است؟یعنی ما مردم پیشرفته فقط چون از یاد خدا غافلیم احساس رضایت نداریم؟یعنی واقعا ما غافلیم؟همه ما؟
با تشکر از نظرات خوب فرشته مهربان عزیز:نوشته اصلی توسط فرشته مهربان
فرشته گرامی من 3 ایکون بیان شده توسط شما هم بررسی کردم چیزی که عجیبا در اینان موج می زد توجه به داشته ها و راضی و شاکر بودن از آن است.....و حقیقتا تمام آنها بر این موضوع با پاکی خاصی اظهار عقیده کردند که برای من بسیار جالب بود...عمل به دانسته ها که بیان فرمودید در این تعداد وجود نداشت چون اصلا اطلاعی از موارد مد نظر ما نداشتند اینان بیشتر بر پایه غرایز و تجربه های سینه به سینه که گاها حتی غلط هم هست و مثلا من ساعت ها برای یک فرهنگ غلط با انان بحث می کنم(مثل:راه های جلوگیری از بارداری) زندگی می کنند و دانسته ها اگر منظور شما همان غرایز است و گاها تجربه های غلط ..بله در اینان هست آن هم به وفور که نهایتا هم در آنان احساس نشاط ایجاد می کند....و خلاف آن حرف زدن گاهی با دلخوری آنان قرین می شود و در نهایت امید....امید به چه؟من منظور شما را از امید در جامعه پیشرفته می فهمم ولی امید در اینان از نظر شما چیست؟
یعنی از نظر شما اینان به خاطر امید به چی طلاق نمی گیرند؟برای چه با خانواده همسر و جاری و..بحثی ندارند؟برای چه زندگی زناشویی موفق دارند بی هیچ بحثی؟چرا؟امید به چی دارند؟
اینان صد ها سال است این گونه به دنیا می آیند و می میرند و بچه های وافر آنان هم همین گونه اند پس منظور شما از امید چه بود؟
با تشکر از جواب زیبای نقاب گرامی:نوشته اصلی توسط نقاب
پس به نظرم من جواب رو تا حدی لو دادم نه؟
ولی حرف های شما کانملا درست بود از نظر من و من تمام سخنانی که فرمودید با چشمانم دیدم و تمام این اعمال را نظاره گر بودم...
اینان اصلا برایشان اهمیتی ندارد که کس دیگری راجع بهشان چه فکر می کند حتی ذره ای اهمیتی برایشان ندارد ولی سوال من این است....چرا؟
مگر اینان مقاله های ما را خواندند؟مگر اینان مطلب فرسنگ ها دور از خود اقا ارمان را که به مانند همین جواب است را خوانده اند؟
سوال من دقیقا همین بود حلقه مفقوده راضی بودنشان چیست؟یعنی چون خود را دوست دارند مگر ما نداریم؟
من دوست دارم نظر شما رو بدونم چرا اینها راضی هستند؟چرا زن دست های پینه بسته شوهرش را دوست دارد و ما نداریم؟یعنی ما نداریم که این گونه یم؟پس مگر نه اینکه ما این همه در دنیای متمدن مطالعه می کنیم پس چرا ما راضی نیستیم؟
چرا؟
باز هم از نظر شما هم ممنونم ..نظر زیبا و جالبی بود و قسمت آخر آن با نظر آنی و آرمان گرامی تا حدی یک مضمون داشت.......نوشته اصلی توسط صبا_2009
و کاملا من نیز با شما موافقم ..ولی یک سوال:
روزی دوستی به من گفت هیچ فکر کرده ای که وقتی نیاکان ما غذا را با دست می خوردند چرا ما با قاشق می خوریم؟یا وقتی پنجره ماشین با دست بالا می رود چرا ما با کلید آن را بالا ببریم؟
براستی چرا؟
اگر ما بپذیریم که ما غرق در کمالگرایی هستیم و دور از ذات واقعی خود ..اگر کمالگرایی موجب شود ما همسر خود را کتک بزنیم یا به شوهر خود بی احترامی کنیم یا دوستمان را متهم به بی لیاقتی کنیم پس چگونه پیشرفت کنیم؟
پس اینگونه ما هم باید بگیم ما نه کتاب نه مقاله نه پول نه علم و نه هزاران چیز دیگر را نداشته باشیم تا طلاق نگیریم؟تا قهر نکنیم ؟تا کتک نزنیم؟
پس دوست من خوشحال میشم نظر زیباتون رو برای من باز کنید.....
************************************************** *****
و در آخر :
تابلوی زیبای اقا ارمان که هیچ جای بحثی ندارد///
باز تکرار می کنم تمام نظرات برای من محترم است و بسیار آموختم ولی دوست دارم با چالش به نتیجه مقبول برسم و می دونم که شما هم کمک می کنید......










علاقه مندی ها (Bookmarks)