مردم سالاري - کهن ترين اثر منثور يا لوحه اي که در پيرامون دروغ در دست داريم دعاي داريوش کبير در ميراث تخت جمشيد است که به خط ميخي و به اين معنا براي ما باقي مانده است: «خداوند اين کشور را از دشمن، از خشکسالي، از دروغ محفوظ دارد.» گفتار و نوشتار در ذم اين پديده معيوب، ويژه ايراني و ايرانيان و مسلمان و مسلمانان نيست و ضرب المثل هاي فراواني در دنيا يافت مي شود که هم رونق و هم زشتي آن را نشان مي دهد. چيني ها مي گويند: «قاتل يک بار مي کشد، کسي که تهمت مي زند هزار بار». در «مسائل اخلاقي و روان شناختي» از قول ريمون پيچ نقل شده است که «دروغ بهترين سلاح ضعفا و سريع ترين وسيله براي اجتناب از خطر است».
دکتر فرهنگ ارشاد دانشيار دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه اهواز و استاد نيمه وقت دانشگاه تهران در اين گفت وگو به کنش هاي «پيوسته و گسسته» پرداخته و دروغ را حاصل يک کنش گسسته دانسته است.
در يک جامعه چگونه مفهومي به نام «دروغ» به صورت اپيدمي و فراگير در مي آيد؟ چگونه مي توانيم اين نفوذ و اشاعه ناهنجاري هاي اجتماعي را رديابي کنيم يا رمزگشايي نماييم؟ آيا چيزي به نام جامعه شناسي دروغ وجود دارد؟ يا اينکه دروغ تنها يک کنش اجتماعي است؟
در ابتدا اين را عرض کنم که هم اينک پاره اي از جامعه شناسان دنيا مسائلي چون دروغ، توطئه، غيبت و از اين قبيل مفاهيم را به موضوع کلي چون جامعه شناسي «مردم مدار» اختصاص داده اند. در واقع، آنها اين مفاهيم را به جامعه شناسي سازمان يافته اي سوق داده اند. اين حسن بزرگي است که ما ناهنجاري هاي اجتماعي را به صورت پراکنده تبديل به جريان منسجم و زنجيره اي کنيم و از آن يک نتيجه يا چند نتيجه کلي واحدي استخراج کنيم. چون احتمال دارد که مسائل زيادي در جامعه روي دهد که در تقسيم بندي هاي رايج جامعه شناسي وجود نداشته باشد اما يک مقوله اجتماعي باشد که نيازمند تحليل و ارائه طريق است. اما اين مسئله اشکالاتي هم دارد.
اشکالات آن چيست؟
اشکال آن اين است که اگر اين زبان از فهم عامه به عامه گرايانه يا عامه گرايي سوق داده شود، در واقع بخواهد آن ريشه ها و پايه ها را از جامعه شناسي قطع کند، در اين شرايط خواسته و ناخواسته به سطحي گرايي کشانده مي شويم و در هر صورت از آن هويت و ماهيت علمي دور خواهيم شد. بنابراين نگراني ها بيشتر اين است که اين مباحث به رسانه ها کشيده شود و رنگ و بوي ژورناليستي به خود بگيرد. البته ژورنالي کردن موضوعات هم به معناي ابتذال آن نيست بلکه اتفاقا خيلي از همين مباحث عميق وقتي ژورناليستي مي شود مردم يک فهم عمومي از آن پيدا مي کنند که در واقع کار نظريه پردازان را تسهيل مي کند، چون عالمان انديشه نمي توانند همه مفاهيم پيچپده را ساده کنند. پس اين به عهده روزنامه نگاران است که اين گونه مفاهيم ريشه اي و بنيادين را به اجزا» مختلف تقسيم کرده و آنها را به اطلاع عموم برسانند که از اين حيث اتفاقا بسيار هم خوب است. اما گاهي اوقات اين قطع شاخ و برگ بعضي از مفاهيم عميق مي تواند ضربه اي انساني به آن مفهوم بزند چون آن هويت و شالوده علمي ضربه اساسي خواهد ديد.
من تصور مي کنم آنچه که باعث افزايش دروغ شده است، بيشتر به اين علت است که وقتي در يک جامعه قدرت بطور نابرابر توزيع شود، شهروندان آن کشور براي مصون ماندن از آسيب هاي احتمالي خود را پشت برخي کلمات و تاکتيک هاي رفتاري و زباني پنهان خواهند کرد. به همين جهت دروغ يکي از مفرهاي ذهني شهروندان است. اما آيا آنچه باعث شده اين پديده در سال هاي اخير به چنين رشدي برسد تامل برانگيز نيست؟
البته شما به مسئله بسيار مهمي اشاره کرديد که بنده هم با اين تحليل موافقم و گمان مي کنم که دست کم اين مي تواند يکي از دلايل شکل گيري اين پديده باشد. اما اجازه بدهيد که من اين اصطلاح «جامعه شناسي دروغ» را اصلاح کنم. من با تقسيم بندي جامعه شناسي به حوزه هاي مختلف موافقم و تحقيقات هم نشان مي دهد که جامعه شناسي به عنوان يک علم بايد به رشته هايي چون جامعه شناسي شهري، روستايي، انقلاب و دين تقسيم شود. چون هر کدام آن به اشکال مختلف بحث مربوط مي شود. و اين کوچک کردن ها به تدقيق مسئله کمک مي کند. اما من يادم هست که چند سال پيش دو جامعه شناس آمريکايي تحقيقاتي را روي چتر انجام داده بودند و نام آن را «جامعه شناسي چتر» گذاشته بودند. من خيلي موافق اين نام گذاري ها نيستم. اگر دروغ به عنوان يک رفتار و کنش اجتماعي و يک عارضه مورد توجه قرار مي گيرد، من ترجيح مي دهم که آن را به «تحليل جامعه شناختي دروغ» تغيير نام دهم. بنابراين، تصور مي کنم که اين پديده به عنوان يک کنش اجتماعي علمي تر و قابل دفاع تر است. چرا مي گويم کنش اجتماعي؟ چون اين مفهوم به عنوان يک رفتار اجتماعي از مباني بنيادين جامعه شناسي، روانشناسي و علوم انساني است.
تعريف اساسي کنش چيست؟
کنش يک رفتار هدفمند است که بر اساس هنجاري که فرهنگ آن را تعيين مي کند قابليت اجرا پيدا مي کند. بنابراين دروغ عليرغم اينکه يک مسئله منفي است اما تابعي از قواعد است و اهدافي در آن مستتر است. بنابراين دروغگو اولا اهدافي دارد. در واقع در ابتدا بايد بررسي کنيم که چگونه او براي رسيدن به اهداف خود به يک راه ناصواب دست زده است. در جامعه شناسي بخشي به نام کنش هاي «پيوسته» و «گسسته» وجود دارد. کنش هاي پيوسته آن دسته از کنش هايي است که براي بقا و دوام جامعه و براي رعايت و نظم و صلابت جامعه سودمند است. اما کنش هاي گسسته که من فکر مي کنم دروغ از کنش هاي گسسته است، خواسته يا ناخواسته براي نظام و نظم اجتماعي زيان بار است.
شما اين تحليل را مورد ارزيابي قرار نداديد که آيا اين توزيع نابرابر قدرت است که باعث افزايش پديده دروغ در جامعه مي شود يا خير؟ حال آنکه در اين دو سده اخير همواره توزيع نابرابر قدرت در جامعه حاکم بوده است. اما ناگهان مي بينيم که در اين يک دهه اخير اين پديده در جامعه ما به شدت رواج پيدا مي کند. من هر چقدر که سازوکار جامعه ما را مطالعه مي کنم متغير مستقلي نمي بينم که در جامعه ما تزريق شده باشد و جامعه ما از اين حيث دچار يک بيماري ذهني شده باشد.
به عنوان يک فرضيه من قبول مي کنم. فرضيه اي که پايه هاي منطقي دارد و کمي عينيت گرايي هم در آن آميخته شده باشد. ولي توزيع نابرابر قدرت به زبان ماکس وبري شايد درست باشد اما به زبان ديگر توزيع نابرابر ثروت است يا توزيع نابرابر امکانات و تسهيلات رفاهي و يا توزيع نابرابر آموزش. بنابراين من توصيه مي کنم که به پديده دروغ، يک بعدي نگاه نکنيم. چون دروغ زواياي پيچيده اي دارد. از منظر فلسفي، روانشناسي، جامعه شناسي و اقتصادي همواره مورد نظر بوده است. به همين جهت يکي از دلايلي که من اصرار دارم که بايد پيچيده تر به اين مسئله نگاه شود همين توزيع نابرابر قدرت است که در واقع بايد بگوييم توزيع بحران زده قدرت است.
در گفتارهاي گذشته برخي از صاحب نظران بر اين عقيده بوده اند که دروغ محصول جامعه مدرن است و در جامعه ساده، بيان دروغ با دشواري هايي مواجه بوده است که در جوامع مدرن اين دشواري ها وجود ندارد. استدلال يک جامعه شناس ديگري اين بود که «دروغ محصول جامعه گذار است». چون از نظر ايشان «جامعه وقتي دچار يک بي ثباتي است همه چيز سيال و شناور است و آدم ها مي توانند به هر ناهنجاري تمسک جويند». شما چقدر با اين تحليل ها موافقيد؟
نمي توانيم به طور قطع اين فرضيه را تاييد کنيم که عنصر دروغ در جامعه سنتي کمتر وجود دارد. چون ضرب المثل ها، حکايات، نصايح و پندهاي زيادي در آثار سعدي، حافظ و خيام داريم که نشان از فراگيري اين پديده در قرن هاي گذشته داشته است. دوراني که جامعه ايران کاملا به جهت معيشتي ساده و سنتي بود. فراموش نکنيم در جوامع سنتي به جهت اينکه شرايط احتمالا آنوميک و نابهنجار نيست و يک مقدار کنترل هاي غير رسمي هم حاکم است اين مسئله در آن کمتر وجود دارد. به قول دورکيم «همبستگي، همبستگي مکانيکي» است. اصلا جامعه پيچيدگي هاي آنچناني ندارد. بنابراين اگر دروغ گفته شود با توجه به شرايط تاريخي آن ويژگي ها خود را نشان مي دهد. شايد بتوانيم بگوييم که دروغ خاص جامعه گذار است. اگر اين درست باشد بيشتر کشورهاي جهان سوم جوامع در حال گذار هستند. اين شايد به اين تعبير درست باشد که اين جوامع يک نظم گذشته را پشت سرگذاشته و چيزي هم جاي آن را نگرفته است و ناهنجاري در آن شهرت پيدا کرده است. بنابراين دروغ هم در اين رفتار بيشتر مي تواند بروز پيدا کند اما نمي توانيم بگوييم که دروغ خاص جامعه پسامدرن است. اين را من نمي توانم خيلي بپذيرم، چون اگر اينطور باشد اينجا سوالي پيش مي آيد. به نظر شما ما پسامدرن تر هستيم يا جامعه فرانسه و سوئيس؟ پس بايد آنجا هم به شدت دروغ گويي رواج داشته باشد چون در آن کشورها بيشتر از ما پسانوگرا هستند.
يک تحليل هم اين است که وقتي فاصله بين جامعه مدني و دولتي افزايش پيدا مي کند ناهمگوني ها و ناهمسازي ها به همان نسبت افزايش مي يابد و دروغ زاييده اين فاصله است.
چيزي که در ذهن من جاي گرفته اين است که تحليل هاي ما مي تواند در سه سطح خرد، متوسط و کلان باشد. همانطور که جنابعالي فرموديد دروغگويي يک کنش و رفتار فردي است. پس اين بايد در جامعه شناسي خرد مطرح شود، بي آنکه ما به سطح جامعه مدني و دولت اشاره کنيم. چون اينها مربوط به جامعه شناسي کلان است. اگر بخواهيد بين جامعه مدني دولت و دروغ رابطه اي پيدا کنيد يک مقدار کار دشوار مي شود و من فکر مي کنم که اين به حلقه هاي واسط بر مي گردد. اين مسئله مثل اين است که من بگويم، چون دروغگويي در جامعه ما رواج يافته است، لاجرم در همه جوامع و ميان همه گروهها و افراد نيز رواج يافته است. اما به نظر نمي رسد که دروغ در همه رده ها يکسان باشد.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)