به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40
  1. #11
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط digitalman
    ممنون از کمک همه دوستان

    راستی الان با اینکه هنوز خوش استیل و خوش تیپ نیستم اما وزنمو کم کردم .

    philosara گرامی من واقا حس میکنم نمیتونم با کسی یک رابطه عاطفی قوی و سالم و دوطرفه برقرار کنم . .....اما الان همچین رویایی رو در سر ندارم . احساس میکنم توان محبت کردن رو ندارم .

    نقاب جان ممنون از راهنماییهات . راستش من نسبت به اون خانوم بی احساس شدم ( و کلا نسبت به همه چیز بی احساس شدم ) . ..... کاملا سرخورده شدم . من ماجرای تجسس ( که کاری کاملا غلط بود و من تحت فشار آنرا انجام دادم )
    .....
    وقتی به چند ماه گذشته فکر میکنم هیچ حس خوبی ندارم . تمام خاطرات خوبمان بیرنگ شده . از به یادآوردن اون همه لحظه خوش در حالی که خانوم هنوز دلش با من نبوده و من برایش صرفا یک گزینه منطقی بودم لجم میگیره .
    این خانوم خوبی هم زیاد داره اما الان هیچ کدوم به چشمم نمیاد .

    من دوست ندارم برای بدست آوردن کسی بجنگم . اما اینکه ایشان من را مورد مناسبی تشخیص بدهد اما هنوز سودای دیگری در سر داشته باشد . . . واقعا بی معرفتی هست .

    philosara......البته کار من هم نامردی بود .


    آقای مدیر عزیز بطور کلی : بی احساسم و کاملا بی انگیزه . احساس شکست و باخت میکنم . کاش این ماجرا را تجربه نمیکردم . دوست دارم این خاطرات از ذهنم پاک شوند . نسبت به این خانم هم شدیدا بی اعتماد هستم . الانم انتظاری ازش ندارم .

    ولی مسائلی که داشتیم باعث شده من اصلا به یاد خوبیهای خودش و خانوادش نیوفتم . ضمنا این خانوم خیلی رمانتیک هست و باید همیشه حس کنه که طرفش دوستش داره و گرنه اوضاع روحیش بهم میریزه . منم قبلا تمام تلاشم رو میکردم ولی الان اصلا توان ابراز محبت رو ( چه کلامی چه رفتاری و ... ) ندارم .


    چه خبره پسر ؟!


    دنيا كه به آخر نرسيده .خسته اي و رنجيده و بايد يك مدت از اين ماجراها و اين خانم فاصله بگيري .
    تجربه اي كرده اي كه هنوز هم پايانش معلوم نيست و وقتي حالت خوب شد ممنون اين خانم هم مي شوي كه در كسب اين تجربه كمك ات كرده است .
    بايد جدا صبر كني تا كمي حالت بهتر شود و بعد تصميم جدي بگيري .
    كاملا حس و حالت را درك مي كنم ولي بعداز اينكه حالت خوب شد حتما به نيمه پر ليوان هم فكر خواهي كرد .

  2. 5 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (دوشنبه 25 خرداد 88)

  3. #12
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 04 اسفند 94 [ 11:19]
    تاریخ عضویت
    1387-7-01
    نوشته ها
    1,949
    امتیاز
    22,799
    سطح
    93
    Points: 22,799, Level: 93
    Level completed: 45%, Points required for next Level: 551
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    4,205

    تشکرشده 4,460 در 1,179 پست

    Rep Power
    212
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    برادر بزرگوارم بسیار خرسند شدم تصمیم را گرفته ای و با جدییت روی نظرت ایستاده ای اما آگاه باش که اگر امروز تصمیمی می گیری دیگر راه برگشتی نیست و نباید حسرت چیزی را بخوری....

    اما دیجیتال عزیز و مهربانم نوشته :: ""من دوست ندارم برای بدست آوردن کسی بجنگم ""

    بله شما درست می گویید اما نجگیدن ....گاهی به معنای تسلیم شدن به خواست دیگری است.
    ما نباید هرگز تمام تصمیم ها و خواسته های خود را در گرو خواست و علاقه دیگری تنظیم کنیم.
    این درست هست که ما نمی توانیم به زور دیگران را وادار به کاری یا خواسته ای کنیم ولی این دلیل هم نمی شود خود را فدای دیگری کنیم...

    دیجیتال عزیز همیشه در هر رابطه ای باید نظر و دیدگاه قطعی و شرایط خود را به طرف بگوییم و اگر آن طرف قبول کرد ...پس نباید از چارچوب ان خارج شود و اگر نپذیرفت ادامه رابطه صحیح نیست حتی به امید """تغییر"" طرف مقابل ....که این امید تغییر خود اصلی ترین عامل از هم پاشی زندگی زناشویی هست...

    نمی دانم متوجه منظورم شدیه ای یا نه.......ولی خوشحالم که از سردرگمی رها شدی و تصمیمت را گرفته ای......نگران نباش زندگی هنوز ادامه دارد حتی وقتی او نباشد....
    موفق باشی برادر بزرگوارم

  4. 6 کاربر از پست مفید حسین پور تشکرکرده اند .

    حسین پور (دوشنبه 25 خرداد 88)

  5. #13
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 30 مرداد 94 [ 18:18]
    تاریخ عضویت
    1387-8-04
    نوشته ها
    1,150
    امتیاز
    16,194
    سطح
    81
    Points: 16,194, Level: 81
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 156
    Overall activity: 4.0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    1,211

    تشکرشده 1,247 در 437 پست

    Rep Power
    134
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    من از نامزدم اجازه گرفتم و گفتم که ماجرا را توی این سایت میزارم . ایشون از قبل این سایتو میشناسه و اومده این مطالب رو خونده و این متنو نوشته فقط ایشون از اسم من استفاده که من بجاش نوشتم دیجیتال من

    سلام
    نمیدونم از کجا شروع کنم،هم حس میکنم که ناخواسته کسی رو اذیت کردم هم حس میکنم که نامزدم اون جور که باید همه چیز رو متوجه نشده،بلکه از هر قسمت منفی ترین برداشت رو کرده و مثل یک انسان قربانی شده ماجرا رو برای شما گفته...

    من اینو میدونم که ما انسان ها اول باید خودمونو دوست داشته باشیم و اول از همه در برابر خودمون مسئولیم
    ولی هیچ وقت به این معتقد نیستم که اگر کسی ناخواسته به ما ضربه زد باید اون ضربه رو با شدت بیشتری بهش برگردونیم.

    خودتونو در نظر بگیرید ،آیا فقط و فقط یک بار دوست داشتن جنس مخالف رو تجربه کردید؟
    متاسفانه الان حس میکنم نامزد من تمام تلاش خودشو میکرد تا بتونه در زمینه خیانت،بیوفایی چیزی رو در من پیدا کنه
    من اینو کاملا احساس میکردم،شما هم جای من بودید وقتی کسی همش دلش بخواد این چیزارو بیرون بکشه حس خوبی پیدا نمیکرید

    خودتونو بذارید جای من،وقتی با کمال خونسردی و اصرار از من میخواست که همه چیزو بهش بگم،از کجا باید میدونستم که اونقدر که نشون میده قوی نیست،و آتیش زیر خاکستره؟
    دوستان همدردی ،من 7 ماه قبل از اینکه با ایشون آشنا بشم خواستگاری داشتم که فقط 5 بار باهاش قرار ملاقات داشتم اون هم با اطلاع خانواده .خب چون تا اون موقع رابطه ی احساسی رو تجربه نکرده بودم،احساس شدیدی به این آقا پیدا کردم،به خاطر یک سری مسائل بهش جواب منفی دادم.
    ولی این دلیل نمیشد که من بخوام تا همیشه همه خواستگارام رو رد کنم به خاطر اون قضیه
    چند ماهی گذشت ،در این بین چند تا خواستگارم رو هم رد کردم،چون با معیارام جور نبودند ولی وقتی digitalman رو شناختم احساس کردم که خیلی به معیار ها و ارزش های من نزدیکه
    باید چه کار میکردم؟
    ردش میکردم؟
    باید با اون آقای قبلی که با من هماهنگی نداشت و متناسب نبودیم ، میموندم؟ و پاروی تمام آرزوهایی که میدونستم با اون بهش نمیرسیدم ،میذاشتم؟
    مثل هزاران دختر دیگه ای که فقط و فقط به خاطر دوست داشتن کسی باهاش موندن و بعدا عشقشون تبدیل به چیزای ناخوشایند میشد،میموندم؟
    آقا digitalman تو که این چیزا رو میدونستی!؟دست منم نبود که نذارم بدونی،چون قبل از پیشنهاد آشناییت این چیزا رو میدونستی
    میدونستی که در بین این همه دختر که فقط به خاطر دوست داشتن کسی باهاش ازدواج کردند،من یکی خلاف موج حرکت کردم،علتش رو هم خودم میدونستم،هم تو و هم همه ی کسانی که میگن که فقط از روی احساسات ازدواج نکنید
    digitalman جان خودت که در همین سایت به چندین دختر پیشنهاد دادی و میدی که از روی احساسات تصمیم نگیر،حالا چرا منی که یکی از این دخترا هستم که به حرفت گوش دادمو درک نمیکنی؟
    آره من یکی از اون دخترایی هستم که چندین نفر بهم میگفتند که دختر این(اون آقا) به دردت نمیخوره،احساساتی نشو...
    حالا که من تو رو انتخاب کردم و خودت هم میدونی و حتی همین روزا هم گفتی که مطمئنی نه خیانت میکنم نه بی وفایی، چرا به جای اینکه تمام تلاشمونو بکنیم که همه چیزو بسازیم،دنبال این هستی که از من یک نقطه ضعف بگیری؟
    آره من نقطه ضعفم این بوده که بعد از تصمیم درباره تو که خیلی هم قبولت داشتم چند باری یاد اون شخص و بیشتر یاد احساس خودم می افتادم و از روی سادگی این مطلبو در جایی نوشتم(که الان هم از این خیلی ناراحتم که تو وارد حریم شخصی من شدی و دنبال این بودی که منو بشکنی)
    ولی میدونستم که این افکار شیطانیست،بعد از این افکار همش از خدا میخواستم که کمکم کنه و خدارو شکر به لطف خودش هر دفعه علاقم به تو بیشتر میشد و آیندمو تو نگاه تو پیدا میکردم
    باور داشتم که خدا کمکم میکنه ،چون خودش از همه چیز با خبر بوده

    دوستان بهتره که شما هم بدونید اول آشناییمون اون آقا بعد از مدت ها باز با من تماس گرفت که من پیش آقا digitalman بودم ،از چهره ی من فهمید که کیه،منم چون اون آقا دیگه برام مهم نبود برایش گفتم،ولی اون چه کار کرد؟
    از من خواست که شماره ی اون آقا رو بهش بدم!!!(نشون میدا که خیلی منطقی داره رفتار میکنه،ولی خوتون الان میبینید که حتی اون موقع براش سخت بوده ولی به من میگفت که بهم بگو،من منطقیم)
    بازم ازتون میخوام خودتونو بذارید جای من،چه حالی پیدا میکنید؟
    digitalman زنگ زد باهاش حرف زد،بر خلاف میل من

    احساس خیلی بدی پیدا کردم،دیگه دوست نداشتم digitalman این طور تو این موضوع دخالت کنه،دوست داشتم خودم با کمال اطمینان به اون آقا بگم من دارم با کس دیگه ای نامزد میکنم(راستش نمیدونم چرا بعد از این مدت دوباره یاد من کرده بود؟)

    از اون لحظه دلم نمیخواست این دو نفر با هم حرف بزنند،برای همین بر خلاف میل digitalman ،نمیخواستم بهش بگم ،یعنی فکر میکردم که گفتگوش با اون اثرخوبی در رابطه ما نداره
    نمیفهمیدم که چرا digitalman اصرار داشت که اگر زنگ زد من حتما بهش بگم؟؟؟
    باید به من اعتماد میکرد و میذاشت خودم تصمیم بگیرم با اون چه رفتاری بکنم
    خواستم خطم رو عوض کنم که گفت نه،برای اینکه حساس نشه منم به حرفش گوش دادم
    ولی بعد از سه ماه اون آقا دوباره زنگ زد و چیزایی اس ام اس میکرد که عصبانیم کرد،منم جوابشو دادم
    بعدش نامزد من فکر کنم از روی موبایل من فهمید، منم قایم نکردم و براش گفتم
    وحشتناکترین رفتاری که فکر میکردم رو با من انجام داد، از تهمت زدن به من هم ابایی نداشت
    دوباره خودش به اون آقا زنگ زد،اونم یه دفعه گفت نامزدت بهم زنگ زده!!!

    من در چه صورتی بهش زنگ زدم؟
    اولش به هیچ وجه توجهی به زنگهاش نکردم و موبالمو نمیتونستم خاموش کنم،چون digitalman هنوز شب بخیر نگفته بود
    همون لحظه هم تصمیم گرفتم دیگه خطم رو عوض میکنم
    تا اینکه چند تا پیام زد که به نفعته الان بفهمی چی میخوام بگم،اگر گوشیتو برنداری به نامزدت میگم،ولی اگر جواب بدی به نفعته دیگه به نامزدت زنگ نمیزنم
    منم عصبانی جواب دادم،گفت که شارژ ندارم همین الان زنگ بزن بهم تا بگم
    منم گفتم خجالت بکش و گو شیرو قطع کردم،تا اینکه تهدیدش زیاد شد،منم از تلفن خونه زنگ زدم (با حالت عصبانی و کنجکاو)
    و یه کم طفره رفت،و بعدش یه جمله ای رو گفت که من گوشیرو قطع کردم.
    علت صحبت کردنم باهاش این بوده،هیچ صحبت دوستانه ای که نداشتم که بعدش آقا digitalman با رفتاراش این طور خواست تلافی کنه
    من بعدا به اشتباه خودم پی بردم و چند روز معذرت خواستم و فهمیدم که بی فکری کردم
    باورم نمیشد که این همه منو بره زیره سوال،حتی تو اون چند روز از رفت و آمد من وهمه ی کارام ایراد گرفت،باز هم تحمل کردم

    گفت باید بریم مشاوره،کاملا با حرفاش بهم میگفت که داره به جدایی فکر میکنه
    من دختری بودم که خانوادم همیشه بهم اعتماد داشتند و هیچ وقت کسی این طور منو زیر سوال نبرده بود
    خلاصه منم راحتش گذاشتم وفقط غصه خوردم تا اینکه مشاور تونست قانعش کنه و حتی قبول کرد که رفتاراش خیلی غیر منطقی تر از اشتباه من بوده
    اونم قبول کرد و حتی از من معذرت خواهی کرد ومنم دوباره ازش معذرت خواستم،تا اینکه هفته ی پیش رفته و ایمیل من رو خونده ومنم از همه جا بیخبر با رفتارهای بدش مواجه شدم ولی بعدش که بهم گفت نمیدونستم که دنبال چی میگرده؟
    این یک هفته احساس کردم که کلی خورد شدم و دیگه حتی نمیتونم درست بفهمم چی شده! الان هم که میبینید چه حالی برای من و خودش درست کرده

    digitalman جان تو که از احساسات خیلی شدیدت به من صحبت میکنی پس چرا فکر خراب کردن رابطه بودی؟
    چرا وقتی متوجه شدی که من بعضی وقتا دچار تعارض شده بودم به جای محکم کردن رابطه و دادن اعتماد به من این طور کردی؟
    وقتی به همه میگی که باید عاقلانه ازدواج کرد،الان که من یکی از اونا هستم،پس چرا کمک نکردی؟
    تو که حتی همین روزا کلی به من گفتی که من خوبی های زیادی دارم و بهم اطمینان داری که نه خیانت میکنم ونه بی وفایی،پس چرا؟؟؟
    نمی دونم دنبال چی بوده و هستی ولی اینو بدون که من همینم که میبینی،نه بیشتر نه کمتر،با همه ی خوبی هام وبدی ها و اشتباهاتم
    سعی خودم رو هم برای داشتن یک زندگی سالم کرده ام

    من فقط متوجه نشدم که اگر ایشون خودش قصد داشته با نفر قبلی رابطه را تموم کنه این تماسهای گاه و بیگاه چیه ؟ اونم بعد از چند ماه و خوندن صیغه محرمیت ؟
    اگر ایشون از زنگ زدن اون آقا ناراضی بوده و خودشم میگه دلش پیش من بوده پس اون مطلب با اون احساسات غلیظ توی اون یکی فروم واسه چیه ؟
    در تمام این چند ماه من از این خانوم موارد متناقضی شنیدم . عدم اعتماد شدید من به ایشون هم از این بی صداقتی ها و تناقض ها ناشی میشه .

    الان من نمیدونم چیکار باید بکنم و اصلا هیچ حسی هم ندارم نمیدونم کار درست و تصمیم درست چیه . کلا این مسائل و رابطه و ... هم برام مهم نیست . نمیدونم این چه حالیه که من بهش دچار شدم .

    راستی من قبلا خیلی روی منطقی ازدواج کردن تاکید داشتم . ولی این ماجرا نظرم رو عوض کرد . بنظرم وقتی کسی رو از نظر عقلی تایید کردید بعد به دلتون رجوع کنید . اگر ظاهرش یا رفتارش یا هرچیز دیگرو نمیپسندید . یا اصلا بدون دلیل حس میکنید که به دلتون نمیشینه ردش کنید . نه اونو بدبخت نه خودتونو .

    ------------------------------------------------------------

    زندگی به هیچ وجه تعارف بردار نیست .

  6. #14
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ 11:41]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,942
    سطح
    100
    Points: 325,942, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    سلام digitalman
    باید به خودت اجازه دهی كه زمان بیشتری را سپری كنی، در این مدت كمتر به این احساسات كه برشمردی پر و بال بده...، چون احساسات چون موج لحظه ای هستند و مانند جزر و مدها هستند.. و هیچكدامش سطح و افق گسترده شما را نشان نمی دهند. حتی نتیجه گیری های به ظاهر منطقی هم در این شرایط عمیق نیست و بعدا رنگ می بازند.

    شما اكنون، بسیار احساست در این مسئله آسیب دیده است. تكه بسیار مهمی در صحبتهای این خانم بود كه اشاره داشت ، «شما را قویتر و منطقی تر از این میزان كه هستید، می دیده است.» اما انتظارات این خانم با شما، و انتظارات شما با این خانم تناسب نداشته است.
    digitalman تصور می كنم اگر بتوانی یك یا دو هفته ای شرایط بیرونی مناسبی برای خودت فراهم كنی و بگذاری زمان بگذرد، به راحتی می توانی تصمیم بگیری و خودت تجزیه و تحلیل كنید.
    چند اشتباه كه وضعیت را به اینجا رسانده است:
    1 - این خانم باید این رابطه را قطعا پایان می داد و بعد شما را برای خواستگاری پذیرا بود.

    2 - همچنین بهر حال این خانم نباید شما را با آن آقا مرتبط می كرد و شما هم نمی بایست برای حل مسئله دخالت می كردید.

    3 - اما مشكل اساسی كه من همیشه مخالفت علنی و قطعی خودم را نسبت به آن اعلام می كنم و اكنون هم در این رابطه بالاترین مشكل و ریشه همه این شوكها می دانم، تجسس شما و از همه بدتر روش شما در این زمینه بوده است. در واقع عذابی كه می كشید نتیجه خطای اساسی خود در ورود به خصوصی ترین بخش یك انسان است. ما با ازدواج صاحب همسرمان نمی شویم. بلكه با حفظ كرامت انسانی او با او همراه میشویم. ما ممكن است اجازه داشته باشیم همسرمان را طلاق دهیم یا جدا شویم، اما اجازه ورود به حیطه خصوصی او را نداریم.
    این نكته آنقدر مهم هست. كه من به عنوان مهمترین درس این مشكل برای شما متذكر می شوم.

    4 - همچنین شفاف سازی توام با اعتماد در رابطه، بهترین جایگزین برای روشهای تجسسی و حدسهای بدبینانه هست:
    تفسیر احساسات دیگران به نفع خودمان نشانه شیفتگی و تفسیر احساسات دیگران به ضرر خودمان نشانه پارانویا هست و پذیرفتن عین احساسات از زبان دیگران نشانه واقعیت گرایی و عقلانیت هست.

    خلاصه:

    بگذار زمان بگذارد، و به نتایجی كه تحت این فشارها می گیری بی اهمیت باش چون دوام نخواهد داشت.

    در ضمن جزء روش منطقی در ازدواج اینست كه با كسی ازدواج كنیم كه برایمان جذابیت دارد و دلبستگی ایجاد شده است. در واقع عنصر ضروری شروع فرایند خواستگاری و ازدواج مسئله جذابیت هست. اما جذابیت و علاقه كافی نیست.

  7. 10 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (دوشنبه 25 خرداد 88)

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 دی 91 [ 21:04]
    تاریخ عضویت
    1387-10-14
    نوشته ها
    768
    امتیاز
    18,761
    سطح
    86
    Points: 18,761, Level: 86
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 2,462 در 461 پست

    Rep Power
    94
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    سلام

    ديجيتال من، عزيز صبوري خودت رو حفظ كن ؛ طبق يه آزمايش عملي و تجربي بهت ميگم كه تحت تاثير احساسات قرار نگير و صرفا به خاطر توجيه هاي كسي سريع نظرت رو عوض نكن ؛ دوست عزيز اگر شما با تعمق و تفكر به اين نتيجه رسيديد كه توجيه هاي اين خانم ( البته لازم به ذكر است كه بنده اصلا اين توجيه ها برايم قابل قبول نيست و هيچ اعتقادي به حرفهاي .... اين خانم ندارم ) اما شما بهتر ايشان را مي شناسيد و مي توانيد بهتر قضاوت كنيد ، اگر به اين نتيجه رسيديد كه توجيه هاي اين خانم بي پايه و اساس نيست!!! بعد از تعمق و تفكر اگر باز صلاح دانستيد مي توانيد تمام شرايط، ضوابط انتظارات و تعهدات خود را با ايشان و خانوادشان به صورت قاطعانه مطرح كنيد و حتي شرط بگذاريد ؛ زيرا زندگي شوخي بردار نيست اگر اين خانم شرايط ضوابط تعهدات و الزامات شما را پذيرفتند و از سر صداقت ( واقعي نه ساختگي ) وارد شدند ميتوانيد باز هم به ايشان فرصت دهيد .
    البته شايد بنده سختگير باشم - اگر من جاي شما بودم همان تلفن اول ايشان كافي بود تا اين ارتباط را قطع كنم، البته شايد اگر از همان ابتدا برخورد قاطعي با آن آقا مي داشتيد كار به اينجاها هم نمي كشيد و نامزد شما هم حساب دستش مي آمد؛ متاسفانه برخي از خانمها ظرفيت آزادي و احترام و بها دادن بيش از شأنشان را ندارند و بايد تحت كنترل باشند دوست من به شما عرض مي كنم واقعيت اين است كه انسان لازم نيست هميشه مهربان و خونسرد باشد!! زيرا گاه اين مهرباني ممكن است به ضرر اشخاص نادان باشد- مهرباني ؛ آزادي بيش از حد و بها دادن براي انسانهاي خودساخته و فارغ از احساسات سطحي بسيار مفيد است - اما براي برخي سم است !! و آنان را از مسير اصلي خارج و به پرتگاه مي كشاند!!! به ياد داشته باشيد گاهي يك سيلي دوستانه بهتر از نوازش كردن دلسوزانه جواب مي دهد !
    برادر خوبم ديجيتال من عزيز هر چند كه ممكن است احساستان نسبت به ايشان قوي و در حال حاضر غير قابل كنترل باشد اما به عنوان كسي كه در اين زمينه بيشتر از شما تجربه داره بهتون ميگم از همينجا يا با احساس خودتون كنار بياييد و با صبر و حوصله مسائل را بررسي كنيد وسپس تصميم بگيريد يا هر چي هست تمومش كنيد چون اگر تصميم قاطع نگيريد ممكن است سرد شويد و نسبت به اتفاقاتي كه افتاده بي تفاوت شويد اين همان زنگ خطري است كه با توجيهات بيشتر اين خانم شما را تهديد خواهد كرد پس از اين مسائل هر چند به نظر ديگران كوچك باشد نگذريد !! اين به نفع هر دوي شماست .

  9. کاربر روبرو از پست مفید آرمان 26 تشکرکرده است .

    آرمان 26 (دوشنبه 25 خرداد 88)

  10. #16
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ 11:41]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,942
    سطح
    100
    Points: 325,942, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    سلام آرمان 26
    اینقدر شتابان و تند؟!
    لطفا كمی خویشتندار باشید!
    ما در مقام راهنمایی باید ضمن درك احساسات دیگران كمك كنیم تا آنها خودشان به تصمیم درست برسند. و نباید به جو احساسی موجود دامن بزنیم.
    بهتر است در مقام مشاور به جای ایفای نقش در جایگاه قاضی و قضاوت كردن در مورد طرفین و بعد حكم دادن ،‌ كمك كنیم تا آنها خودشان به بررسی مسائل بپردازند و به نتیجه برسند.
    و همچنین به جای اینكه آنها را دعوت كنیم به جای ما باشند،‌ و كارهایی را توصیه كنیم، بهتر است وضعیت و فشارهای آنها را حس كنیم. و اجازه دهیم ضعف و قوتهایشان را بفهمند.

    روش شما اگر چه جسورانه هست اما با این روشهای تند نمی توان یك زندگی را پیش برد.
    دقت كنید : من نمی خواهم بگویم این خانم تقصیر دارند یا ندارند. بلكه می خواهم بگویم روشهای تند و سیلی زدن و « گربه را در حجله كشتن»، روش منطقی و پایداری جهت حل مشكلات نیست.

    باز هم توصیه دارم در حل مسائل مهم زندگی به جای تصمیم گیری از روی حسهای عصبانیت و لباس منطق به آن پوشاندن،‌ كمی آرامتر و مطمئن تر عمل كنیم. سیاه و سفید كردن و محكومیت یك طرف به درد دادگاه می خورد نه راهنمایی و مشاوره

  11. 7 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (دوشنبه 25 خرداد 88)

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 08 دی 91 [ 21:04]
    تاریخ عضویت
    1387-10-14
    نوشته ها
    768
    امتیاز
    18,761
    سطح
    86
    Points: 18,761, Level: 86
    Level completed: 83%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 2,462 در 461 پست

    Rep Power
    94
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    سلام جناب مدير عزيز

    شما نظر خود را داديد بنده هم نظر خود را مشكلي هست ؟!

    بنده به چيزهايي كه مي گويم اعتقاد دارم و از باب مشاوره هم عرض نكردم بلكه از باب تجربه
    البته براي شما دوستان روانشناس يا مشاور شايد روشهاي آرامتر و علمي تر بهتر جواب دهد اما بنده شيوه خود را در راهنمايي كردن دارم و به عقيده من بايد به شيوه هاي مختلف راهنمايي و مشاوره احترام گذاشت ! هر كس خودش مختار است كه تصميم بگيرد و مطمئنا اگر راهنماييهاي شما بار ارزشي بيشتر داشته باشد طرفي كه مشكل دارد به راهنماييهاي علمي و روانشناسي شما بيشتر توجه خواهد كرد.
    موفق باشيد

  13. #18
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    دیروز [ 11:41]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    325,942
    سطح
    100
    Points: 325,942, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,885

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    با سلام
    من هم با اینكه «این تجربه و نظر شخصی شماست» موافقم. برای همین هست كه پست شما را پاك نكردم. چون باید افراد مختلف بازخورد هایی از جانب خودشان بدهند.
    لیكن بنده به عنوان مشاور و مدیر تالار وظیفه دارم ضمن احترام به همه افراد و نظراتشان، هرگونه راهنمایی و نظری را كه ممكن است به مراجعان آسیب برساند در جهت صحیح هدایت كنم و بدیهی هست كه هر مراجع در نهایت هر راهكاری را تمایل داشت می تواند انتخاب كند.

    اما اجازه دهید من همچنان در مورد راه حل ها بر اساس علم و تجربه خود تائید، یا نقد داشته باشم، این به معنی بی احترامی به نظر دیگران نیست و جزء رسالتهای حرفه ای من هست.

  14. 4 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    مدیرهمدردی (دوشنبه 25 خرداد 88)

  15. #19
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 23 آذر 91 [ 09:19]
    تاریخ عضویت
    1387-10-07
    نوشته ها
    4,075
    امتیاز
    23,640
    سطح
    94
    Points: 23,640, Level: 94
    Level completed: 29%, Points required for next Level: 710
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    16,488

    تشکرشده 16,568 در 3,447 پست

    Rep Power
    428
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    ديجيتال من و همينطور خانم محترم ديجيتال من


    هر دو شما نياز به مدتي آرامش و درك موقعيت جديد خودتان داريد .

    هر دو طرف اشتباهاتي داشته ايد كه از سر بي تجربگي اتفاق افتاده و به نظر بيشتر اشتباهات شما شبيه به دوست دختر و دوست پسرهاست تا زن و شوهر و يا نامزدهايي كه در ابتداي راه يك زندگي هستند.

    ولي آنچه خيلي در رابطه شما نمود دارد همان بي تجربگي است و گره زدن اوضاع و عدم مديريت درست .

    اين تلنگر خوبي است به هر يك از شما دو نفر تا پس از اين بتوانيد رابطه تان را مديريت كنيد و با اعمال و رفتار ناپخته رابطه قشنگ تان را به مخاطره نيندازيد .


    در نتيجه باز هم به تكرار هر دو شما را به آرامش و صبر و تغيير شرايط دعوت مي كنم . مدتي دور از هم باشيد و سفر برويد . بگذاريد يك كمي روح خسته تان استراحت كند . بعد هم مي بينيد كه دلتان چقدر براي هم تنگ مي شود .

    و اما يك خاطره

    پدرم ، مادر بزرگي داشتند كه روحشان شاد باشد.

    ايشان هميشه مي گفتند : خانه ي شوهر هفت خم خسروي زهر است و ....
    بعد هم با تعجب و كنجكاوي به چشمان ما نگاه مي كردند، ببينند منظور حرفشان را فهميده ايم يا نه !


    اما واقعا اين جمله ي قديمي يعني چه ؟!



    يعني اينكه خانه ي بابا هر چي سخت باشد و بد بگذرد اما در قبال مسئوليتها و دشواري ها و مديريت ها و ... زندگي متاهلي ، خانه ي بابا يعني پادشاهي .
    در زندگي متاهلي هفت خمره زهر به شما نمي دهند تا بخوريد و بميريد. اما يك وقتهايي آنچنان مسئوليتها و مديريت زند گي به انسان فشار مي آورد و روزگار سخت مي شود كه حكم همان هفت خمره زهر را دارد و....

    به نظرم اين جمله قديمي بي نهايت ارزشمند و پر محتواست و ارزش اين را دارد كه آويزه گوشهايمان كنيم .

    آقاي ديجيتال من - خانم ديجيتال من

    زندگي زناشويي حكم همان هفت خم خسروي را دارد . بسم الله .

  16. 3 کاربر از پست مفید ani تشکرکرده اند .

    ani (دوشنبه 25 خرداد 88)

  17. #20
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 02 اسفند 89 [ 16:24]
    تاریخ عضویت
    1388-1-18
    نوشته ها
    519
    امتیاز
    5,952
    سطح
    50
    Points: 5,952, Level: 50
    Level completed: 1%, Points required for next Level: 198
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,677

    تشکرشده 1,685 در 458 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: ماجرای تلخ من ...

    digitalman عزیز،

    هنوز هم فکر می کنم به زمان نیاز داری. و فعلا کشش روانی و عاطفی لازم رو برای برخورد منطقی و درست با مسئله پیش آمده نداری. زمان بیش از آنچه انتظار داری بهت کمک خواهد کرد. (البته اگه خودت هم بخوای، و تلاش کنی که آروم بشی، و به ذهن و روحت فرصت استراحت بدی)
    در عین حال مطلبی به ذهنم می رسه که شاید نوشتنش بد نباشه:

    برداشت های محیطی (از کودکی تا کنون)، ما رو در برابر پذیرش این امر طبیعی و ساده که قبل از ما هم کسانی در زندگی محبوبمان بوده اند، و او نیز از آنجاییکه انسان است نسبت به اون اشخاص عواطفی داشته، ضعیف و بسته کرده اند.

    بعدها خواهید فهمید که علایق پیش از ازدواج سست هستند و عشق همسر آنقدر قوی و عمیقه که غبار اونها رو از قلب محو خواهد کرد (در اکثر موارد). فقط کافی بود برای این دختر محیط آرام، حمایت گرانه ( حمایت و اعتماد واقعی نه فقط در حرف)، و صادقانه ای فراهم می شد تا فارغ از دغدغه های عاطفی و آشفتگی ای که تناقض های رفتاری شما براش ایجاد کرده، به درون پاکش رجوع کنه و به صلح و آرامش برسه.

    ماجرای زندگی شما تکراریه. این داستان را زیاد در زندگی های متفاوت دیده ام. احساساتتون، و تصمیمی که گرفتید برای من آشناست. صحبت های نامزدتون هم آشناست. دورنمای آینده رو اینطور می تونم ترسیم کنم:

    نامزد شما باتجربه می شه! در ارتباط با نامزد بعدیش، او 2 یا بیش از 2 مرد را تجربه کرده، اما نفر بعدی دیگه متحمل دردهایی که شما کشیدید، نخواهد شد. او مرد شاد و خوشبختی خواهد بود که سهمش از زندگی بیش از شماست!!!!
    شما هم یاد می گیرید که از ابتدا به نشانه ها دقت کنید. و به زودی شانس بهتون رو می کنه و به یه دختر باتجربه برمی خورید که زجرتون نمی ده.
    (در این داستان جای زن و مرد به راحتی می تونه عوض بشه)

    من این داستان رو زیاد شنیده م digitalman، کاش داستان زندگی شما تکراری نباشه.

    ما در سنین اول جوانی فکر می کنیم که آینده رو متفاوت از دیگران خواهیم ساخت، اما فردا که می رسه، در عمل زندگی کسانی رو تکرار خواهیم کرد که قبل از اینکه ایده های طلایی در ذهنمون شکل بگیرن، در روح ما قدم زده اند. سنت ها اینطور شکل می گیرند.
    تکرار تکرار و تکرار...

  18. 3 کاربر از پست مفید THEN تشکرکرده اند .

    THEN (دوشنبه 25 خرداد 88)


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.