RE: دست غریقی به دست توست......
ذوق زده شدم نمیدونم چطوری تونستم ارسال داشته باشم ... انگار خدام توی این تاپیک با من بود (در حقیقت با ماست). من نمیتونستم پست بزنم ، برای همین فقط تشکر میزدم ... یه تشکر واقعی از شما وخانوم دکتر عزیز ، برای اینکه میدیدم انگار خودم دارم حرف میزنم ...در پستات مو به مو شخصیت خودم رو میدیدم و میبینم ....نمیدونم منم دقیقا همینم، بگم با خوندن پستات واقعا شکه شدم که ما چقدر شبیه همیم و و نمیدونم از سر شکه بودن بود چی بود که یه گریه درست و حسابی کردم...واقعا ازتون ممونم...
"...البته این هم نشونه دهنده وابستگیه که من خودم حاضر نبودم مستقیم به آقای مدیر بگم در پرداخت وجه مشکل دارم ومنو رایگان مشاوره بدن ...... اما خوب .. خجالت میکشیدم ...... حرف من با صحبت فرشته مهربان عزیز خیلی فرق داره.....نمیدونم متوجه منظورم شدید یا نه.. کسی متوجه این تفاوت میشه؟؟؟؟..تو رو خدا اگه ابهامی هست بگید ..در واقع همه چیز از یک حیای جاهلانه شروع شد ... " من این قسمت رو کاملا درک میکنم و لمس و حسش میکنم چون بار ها و بار ها خودم در چنین شرایطی قرار گرفتم...
در واقع منم به مشاورام و به چند نفر دیگه همین وابستگی رو داشتم و در بعضی موارد هنوزم دارم...از اینکه هرکاری میکنم که فقط توجه مشاورم رو جلب کنم و از دستش ندم ...حتی رفتار های خیلی متناقض ... مثلا اگه ببینم اگه مشکلم حل بشه ارتباطش با من کم میشه سریع مشکلم رو تشدید میکنم شاید واقعا مسخره و فوق العاده بچگانه به حساب بیاد ولی من برای نگه داشتن این وابستگی ها تمام تلاشم رو میکنم...چون میترسم ، از طردشدگی نفرت و وحشت دارم ، از اینکه کسی رو که با عمق وجودم دوستش دارم و تعبیر قشنگی بود مثل عاشق که به معشوقش رو دوست داره از دست بدم و یا حتی بصورت خیالی اصلا برام قابل تحمل نیست ...از این حالت متنفرم... از این که اینقدر ناتوانم متنفرم....ولی با تمام وجود این احساس رو دارم که بدون اون "(در زمان های مختلف بنا به شرایط افرادش متفاوت شده) هیچ کاری ازم ساخته نیست.... از نظر خانوادگی کلا با مادرم راحت نیستم ، متنفرم از اینکه بخوام مسایل روحیم رو باهاش بیان کنم ، از دلسوزی های مادرانش از احساس حسادتی که نسبت به کسایی که من بهشون وابستم داره متنفرم... من از طریق همین تاپیک فهمیدم که باید به روانپزشک مراجعه کنم و ازتون ممنونم که بهم این روشنم کردین و حتما هم میکنم ولی تنها تنهای ...فقط خودم ، خدا رو شکر با اینکه خیلی سخته ولی میتونم جیم بشم از کلاسام و برم پیش روانپزشک ... قول میدم هر چی رو که گفت اگه تونستم و شد( چون منم در حق عضویت دادن مشکل دارم نه از لحاظ مالی بلکه از لحاظ اینکه نمیدونم چطوری خودم باید پرداخت کنم ...) تو همین تاپیک یا از طریق پیام خصوصی برات بذارم ....نمیدونم ،ببخشید طولانی شد شاید هیچ کمکی نکردم و فقط وضعیت خودم رو گفتم برای اینکه بدونی زهره جان تو تنها نیستی و اینکه این جا همدردای زیادی هست ولی در آخر ماییم که باید به خودمون کمک کنیم... واقعا ازتون ممنونم که این تاپیک رو ایجاد کردین .... برای هر دومون دعا میکنم ، تو هم همین کار رو بکن فعلا تنها کاریه که میشه کرد...و از بقیه دوستانم همین رو میخوام...بازم تشکر و اینکه مواظب خودت باش آبجی گلمو مطمىن باش توکل داشته باش ( چه کسی حرف از توکل میزنه من خودم باید برم خدام رو پیدا کنم) و فعلا بای عزیزم
حکایت جالبی است که فراموش شدگان ، فراموش کنندگان را هرگز فراموش نیکنند
برایت دعا میکنم تا خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می گیرد (دکتر علی شریعتی)
علاقه مندی ها (Bookmarks)