با سلام:
در نبود من چقدر این تاپیک جلو رفت....
در ابتدا برخود لازم می دانم موضمعی را توضیح دهم و هرچند تعجب می کنم چرا بحثی در پیام را به ظاهر کشاندیم:
دوستان هدف من از این تاپیک تنها یک چیز بود و ان کمک به چشم بارانی برای حل مشکلش....و اینکه این جانب راه دیگری برای کمک بلد نبودم....
فکر می کنم دوست عزیزم فرشته مهربان دچار سو تفاهمی شده اند و درست برداشت از مطلب نکردند که وابستگی را بیان می کنند....موضوع دقیقا همان است که چشم بارانی نوشته...دوست من تعجب نکن سو تفاهم همیشه هست.
در موضوع بیان شده در تاپیک اول من از دوست خودم گفتم و وابستگی او که در دنیای حقیقی است..من به یاد نمی آورم زمانی نامی از چشم بارانی برده باشم....به هیچکس..منتها فرشته خانم ایشان طبق تاپیکی که نقاب گرامی زده است من در تاپیک قبلی راهنمایی شان کردم و من بعید می دانم کسی در دنیای مجازی وابسته شود..شما اشتباه کردید و این وابستگی را به من برداشت کردید اصلا این طور نبوده است..من به شما زمانی که این تاپیک را ایجاد کردم و شما فرمودید چرا این تاپیک را زدی توضیح مختصری دادم که ایشان فردی است که من بهشون کمک کرده بودم چون ناتوان شدم در کمک با همفکری یک پیشکسوت که لازم نیست نامشان را بیاورم به مدیر عودت دادم تا به ایشان کمک کند و قرار هم بود اگر این دوست نتوانستند از آن طریق اگر شد مشاوره ای با مدیر برایشان بگیریم که مسائلی پیش آمد و من نتوانستم این مسیر رو دنبال کنم..تا ایشان بعد بازگشت من در ایمیلی خداحافظی کرده بودند و خسته و ناامید..و خدا خواسته بود 10 روز حق ارسال داشتند و وقتی از من راهنمایی خواستند من فکر می کردم که با مدیر مشاوره کردند که در پیامی دیروز یا پریروز به ایشان گفتم که مگر با مدیر مشورت نکردید که فرمودند نشدو منم پیشنهاد دادم ایشان اینجا تاپیکی باز کرده و بدین طریق از این 10 روز نهایت استفاده را کرده از مدیر هم کمک بگیریم به حل مشکل ..نه اینکه این مسئله که من به طور خصوصی برای جواب سوال شما از ایجاد این تاپیک گفتم در این مکان گفته شود..و این نشان وابستگی نیست..ایشان به علت دسترسی نداشتن به من از طریق مدیر محترم به من پیام دادند که می خواهد صحبت کنند منم با طیب خاطر پذیرفتم همین....این نشان وابستگی نیست برای حل مشکلشان بوده است....
این سخن کوتاه کنم و امیدوارم فرشته مهربان متوجه شده باشند که اصل قضیه چه بوده..
در نهایت به نظر من این حرف تنها ایجاد حاشیه می کند همانطور که مدیر فرمودند و من اصلا نمی خوام این بحث به خصوص حالا که ثمین 2 هم امده به بیراهه رود..
خواهشا دوستان اگر راهنمایی دارند بکنند و تنها کمک به این دوستان مد نظر باشد....
حرف های نقاب گرامی عالی و متین است و دوستان خود این مطلب را پی می گیرند و من نیز....
مدیر محترم حرف متینی داشتند و من نیز به ایشان در همین راستا کمک کردم تا با خانواده خود وارد صحبت شوند..ایشان هم این کار را کرده اند ولی ایشان بدون اجازه خانواده امکان رواندرمانی و روانپزشکی ندارند...
من دوست داشتم راه برخورد با خانواده را به این دوستان بگوییم تا چطور پله پله قدم بردارند و خانواده را در مورد پذیرش بیماری آماده کنند....
خواهش دارم سایر موضوعات حاشیه ای رها شود و تنها هدف کمک برای حل مشکل ارتباط با خانواده شود..وگرنه واضح است که ما از پشت اینترنت نمی توانیم کمک کنیم که مثلا اضطراب و وسواس یا تیک برطرف شود ولی می توانیم یاد دهیم چطور با خانواده ارتباط بگیرند برای حل مشکل....
همین...
موفق باشید
..در انتها چشم بارانی عزیز این حواشی را رها کن..الان از این فرصت هرچند کم استفاده کن نظرات خوب را بپذیر نظرات بد را رها کن...هرکس برداشتی دارد..برداشت منم مثل خود شما بود و تعجب کردم..ولی از این بحث هاا هست و همه قصد کمک دارند..شما باید حالا که مشکل خود را می دانی و دوستان دارند کمک می کنند با ذهن باز ایرادها را بپذیری ..یادداشت کنی..اقدام کنی....نه اینکه ناراحت شوی....فرشته جان هم قصد کمک به شما را دارد و همیشه حرفها و کمکشون عالیه....بیشتر یک سو تفاهم نگارشی بوده...و اینکه من به قصد رازداری همان چند خط گفته بودم و کامل توضیح ندادم..حالا که شما خود توضیح دادی..منم دادم..فرشته جون هم می خوانند برداشت خوبی هم مطمئنم می کنند....پس تو نگران خودت باش تا مشکلت حل شه..ذهنت رو خالی کن..تاپیک خودتو ..خودت خوب جلو ببر ..تو نتیجه می خوای عزیزم نه توجیه رفتار خودت پیش من یا دیگران..مهم ذهنه توشت حالا حتی اگر منم اشتباه کردم هم مهم نباید برات باشه..خوب.....
بسم الله ..
ادامه بده..ثمین هم هست..امید هم هست ..ما هم هستیم ..خدا هم هست......
بسم الله.
البته فکر کنم موضوع دوست من با مال چشم بارانی قاطی شده..لطفا دوستان موضوع ثمین و چشم بارانی را پیش بگیرند
ممنون
به نظرم به جای توضیح ماجرا سوالات رو بنویس :
مثلا:
1) دوستان من چطور خانواده ام را راضی کنم تا بیماری مرا بپذیرند؟
2)دوستان چطور می توانم در لحظات استرس زا بر حرکاتم غلبه کنم؟
3)دوستان آیا اعتباری هست من با رفتن پیش مشاور دیگر باز دچار این مشکلات نشوم؟
4)اِا دوباره با خانواده صحبت کنم؟چگونه صحبت کنم که بپذیرند..
و از این سوالات که با نت قابل پاسخ گویی است.....
در انتها من از مدیر همدردی تقاضایی دارم..حرف شما آنقدر صحیح است که جای بحثی نیست....
منتها کاش به دوستمان کمک می کردید که چگونه این قدم بزرگ را بردارند...حتما راهی باید باشد....که چطور خانواده را برای رواندرمانی و روانپزشک بتوان راضی کرد..راهی هست؟







علاقه مندی ها (Bookmarks)