به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

موضوع: شهر زندگی

Threaded View

  1. #19
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: شهر زندگی

    بعضی وقتها توی این شهر، به یه کوچه باریک و پر از قلوه سنگ می رسیم، وسط راه میبینیم پا برهنه هستیم، هر چی نگاه می کنیم یه کوچه باریک و طولانی و تاریک پیش رومون هست، توان راه رفتن نداریم و نمی دونیم این کوچه تا کجا ادامه داره... میشینیم یه گوشه، نه توان جلو رفتن داریم و نه برگشتن...
    این کوچه ها توی شهر ما فراوون هستن، خیلی وقتها توی پیچشون گیر افتادیم، خیلی وقتها خسته شدیم، خیلی وقتها احساس تنهایی کردیم، آخه این کوچه فقط به اندازه عبور یک نفر جا داره... خیلی وقتها شده همون گوشه یه چادر زدیم و نشستیم غصه خوردیم، منتظر شدیم یه رهگذر بیاد و دستمون رو بگیره، یکی بیاد با هلی کوپتر نجاتمون بده.... این احساس ادامه خواهد داشت تا وقتی که یادمون بیفته خودمون معمار شهر زندگیمون هستیم. خودمون بودیم که نقشه این شهر رو کشیدیم و دیواراش رو بالا بردیم. اون وقته که اولین راه نجات توی ذهنمون نقش می بنده، بعد می ایستیم و دوباره به اطرافمون نگاه می کنیم، می بینیم اونقدر هم تاریک نیست! بعد به این فکر می کنیم که این قسمت شهر ما با شهر کدوم انسانی که در اطراف ماست همپوشانی داره، شاید با کمک هم بتونیم این کوچه رو عریض تر کنیم یا یه بزرگراه از وسطش رد کنیم! بعضی وقتها کسانی رو پیدا می کنیم که این قسمت شهرمون با شهرشون همپوشانی داره و بعضی وقتها هم نه، بعضی وقتها هم می بینیم کسی هست اما کمکی نمی کنه... اون وقته که باید خودمون دست به کار بشیم، این شهر متعلق به منه، و من باید زیباترین جاده ها رو توش داشته باشم، دو تا دستامون رو میذاریم روی دیوارهای کوچه و فشار میدیم، باید دیوار حرکت کنه، این دیوار توی ذهن منه و محکم بودنش هم دست من، پس من تصمیم می گیرم که این دیوار به عقب رونده بشه و کوچه به یه باغ برسه، یه باغ پر از گل یه جایی که بهترین هدیه من به من می تونه باشه.......
    میشه، همیشه میشه امیدوار بود....



  2. 6 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (جمعه 12 تیر 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.