به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 42

Threaded View

  1. #9
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: **یاد باد آن روزگاران , یاد باد**




    سلام:

    ممنونم از دوستان عزیزم که هم در تاپیک هم پیام خواستار ادامه این خاطرات شدند...
    راستش خودم دیگه داشتم از خاطرات سرشار از غم و اندوه اذیت می شدم برای همینم ادامه ندادم ولی الان حتما ادامه میدم و خوشحالم که برای دوستان جالب بوده......

    الان شاید چون نزدیک تولد خودم شده یک حس خوبی دارم که دلم می خواد بنویسم....

    این بار از تولد:
    خوب به یاد دارم روزی که به عنوان اینترن در بخش زنان حاضر شدم..همیشه از این بخش بدم میومد و همه چیز به نظرم تعفن اور بود..هم درسهاش...هم کارهایی که باید انجام می دادیم..الانم تا حدی همین حس را دارم..کسی که بخواد وارد این کار بشه باید بتونه در این بخش مثل یک جلاد!!! عمل کنه چون اصلا شوخی بردار نیست...
    جان مادر و یک فرشته کوچولو که تو شکمش هست و بی شمار چشم نگران پشت در که انتظار خبر سلامتی دارند..پدران جوان و مسن که دوش در دوش هم ان لحظات سخت را پشت در به امید شنیدن صدای کودکشان سپری می کنند....
    و چقدر باید کسی خوشبخت باشه که بتونه این سلامتی را به خانواده ها هدیه کنه....
    اولین بار که سر یک زایمان حاضر بودم (طبیعی) فقط لباس پوشیدم و نگاه کردم...
    خدایا عجب لحظه با شکوهی بود..الانم که دارم تایپ می کنم اون حس برام تازه است..یک فرشته کوچک از یک کانال باریک تنها با یک معجزه خدایی است که متولد میشه و من تا خودم ندیدم باور نکردم که همچین چیزی امکان داره!!!!
    خدایا تو چقدر بزرگی....خالق همه زیبایی ها....

    یادم هست دفعه دوم خانم دکتری که رزیدنت زنان من بود( دانشجوی تخصص)به م گفت بچه بعدی را تو بگیر..ترس از انجام این کار تمام وجودم را گرفته بود..خانمی که بارداری اولش بود و همه ترس خودش را هم در وجود من می ریخت و مرد جوان نگرانی که چشم به دست های من داشت تا فرزندش را به دنیا بیارم...چقدر دلهره آور بود...ترس از خفگی بچه یا نتونستن هراس عجیبی تو وجود آدم می اندازه که تنها با توکل و اعتماد به نفس میشه انجامش داد...
    وقتی که نزدیک به دنیا امدنش شد من با سرعت لباس پوشیدم..چشمان خودتون را ببندید و خودتون را در یک پیشبند و دستکش و چکمه تصور کنید که منتظرید یک انسان را متولد کنید...
    صدای جیغ و داد از درد مو به تن ادم سیخ می کرد و من باید سنگدل می بودم تا بتوانم تمام این پروسه را رهبری کنم....
    به سخن راحته و به عمل سخت....
    وقتی قیچی به دستم بود یک آن گفتم من اینجا چکار می کنم ولی وقت این فکر ها نبود و گرنه بچه خفه می شد...باورم نمی شد بسم الله از دهنم نمی افتاد و بریدم........
    جیغ و داد اصلا نمی شد مانعی باشه که ادامه ندی چون حتی مادر هم در اون لحظه فقط می گه زنده است....
    تا نبینید این عشق را باور نمی کنید....
    وقتی سر بچه بیرون آمد ترسیدم..
    چشماش بسته بود...خون زیاد بود و من باید با جرات می کشیدمش بیرون ..هرکار کردم هرچی کشیدم بیرون نمی اومد...
    خدایا عجب خلقتی کردی....
    بار آخر با یک خدا بزرگ فشار دادم و یک فرشته ناز و زیبا..یک پسر مامانی توی اغوشم نشست...
    با دست های مشت کرده اش و چشمان بسته که مطمئنا وقتی باز می کرد اول در چشمان من نگاه می کرد....زدن ضربه تا گریه کنه و خدایا وقتی صدای گریه اش در گوشم نشست و چشمانش را باز کرد تنها ستایش خداوند سزاوار بود....
    با چشمان زیبایش در چشمان من نگاه کرد..مادرش که فقط خدا را شکر می کرد..صدای شادی پشت در.. و دستان خسته من....

    وقتی بند ناف را بریدم..دیدم که حالا کودکی در اغوش منه که ازز ترس این دنیا داره جیغ می کشه و من چه ظالمانه اونو به این دنیا اوردم..با خودم فکر می کردم ایا روزی او به خاطر دستان من سپاسگذار خواهد بود که او را به این دنیا کشیدم یا نه.....

    زمان حتما تعیین کننده خواهد بود....

    بعد از ان بارها صدای شیون و داد و بعدش شادی و نگاه کودکان در اغوشم نشست و بارها خدا را شکر کردم که دستان من را برای کمک به خلق توانا کرده است....
    خدایا شکرت......

    و اما دوستان من..خدا را برای هزاران هزار بار زنده بودنتان شاکر باشید که شما هم روزی توسط دست کسی به این دنیا کشیده شدید که مطمئنم اولین نیتش خوشبختی شما بوده و همیشه همیشه به خاط وجودتان از خدا..مادر و پدرتون شاکر باشید که اگر شما هم زمان تولد خود صدای جیغ از درد مادرتان را شنیده باشید و بعد لبخند زیبایش وقتی شما سالمید هرگز حاضر نمی شوید این دستان چروکیده امروز را رها کنید
    ...


    بوسه ای از عشق تقدیم تمام دستان مادران

  2. 8 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (چهارشنبه 12 مرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.