سلام


معنی عشق...

با تو دل را غرق رؤیا می کنم
مثل ساحل خو به دریا می کنم

تاری از آیینه ، پودی از غزل
بر تن عشق تو شولا می کنم

خسته ام از درد بی دردی دل
عشق را با غم مداوا می کنم

در شب مهتابی چشمان تو
سینه ام را خوان یغما می کنم

عشق لیلی در دلم گل می کن
تا هوای کوه و صحرا می کنم

یا خیالت یا حضورت یا غمت
عشق را اینگونه معنا می کنم

عشق یعنی ...

عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی سرورای آویختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی عطر گلهای سفید