به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 00 [ 13:32]
    تاریخ عضویت
    1386-11-26
    محل سکونت
    تهران بزرگ
    نوشته ها
    1,452
    امتیاز
    50,483
    سطح
    100
    Points: 50,483, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First Class50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    1
    تشکرها
    2,842

    تشکرشده 3,286 در 817 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array

    RE: فوری :: میشه من رو نقد کنید :: فوری

    سلام

    ابتدا تشکر ویژه ای از آقایان و خانم ها : setareh - digitalman - نقاب - کنجکاو - m.mouod - elina -صبا_2009 - گل مریم - shad - BABY - niloofar 25 - فرشته مهربان - omed - sayehhaye_mah - مسلمان - eferia - مدیرهمدردی - چشم بارانی - rsrs1380 ، به خاطر پاسخگویی به موضوع بنده ، که به واقع با کم و بیش بون اطلاعات خود با تمامی وجود سعی داشتند که بهترین و مفید ترین داشته ها و داده های خود را انتقال دهند .
    حتی برخی از شما دوستان به مطالب و ارسالی های بنده ، رجوع فرموده بودید که از این بابت هم ، متشکر و سپاسگزارم .

    __________________________________________________ _____________


    حالا فکر کنم نوبت حرف های من باشه !!!!

    لرد.حامد می نویسد :

    - چند وقتی هست که در تالار ، فعالیت کمتری دارم ، برخی بر این باور هستند که دچار افسردگی شده ام و یا سرخورده گردیده ام .
    و برخی دیگر بر عقاید فکری دیگری به سر می برند ؛

    اما اگر از خود لرد.حامد پرسیده شود که ای جوان ، چرا به چنین مرحله ی رسیده ای ، او در جوابش حتما خواهد گفت :

    - اوایل وقتی به تالار اومدم ، حال و هموای خوبی داشتم و فعالیت هایم از وقتی اوج گرفتم که از کابر عادی تغییر وضعیت پیدا کردم و یواش یواش ارسالی هام از مرز 80 گذشت .

    اون زمان ها ، وقت آزاد بیشتری داشتم ،و یه زمانی بود که مداوم آنلاین بودم .....

    به مرور زمان ، نوع فعالیتم عوض شد.

    توی دنیای واقعی ، علاقم به کار زیاد و همیشه عاشق کشف کردن مناطق دست نیافته هستم ، تا دیگران بخواهند که به اون برسند من رفتم یک منطقه دیگه !

    به خاطر همین، کار ، دغدغه های من رو زیاد کرد و دل مشغولی هایم بیشتر شد .

    کار کردن به صورت خستگی ناپذیر ، همیشه موردی بود که موجب رضایت پدرم می شد و من همیشه از این که خانواده در استراحت و آرامش باشند ، بیشتر لذت می بردم و می برم .

    پیشنهاد امور مالی کارخانه ، تنها بخشی از کارهایی بود که با استقبال پدرم رو به رو شد و خوب تقریبا میشه گفت : نیمه ی کامل مغزی من رو به خودش اختصاص داد .

    منظم کردن خرج ها ، دریافتی های به موقع ، صورت حساب هایی که باید با حساب دارها چک می شد و مرور می شد ، واریز کردن پول برای چک ها ، چک های برگشتی مشتری ها و .ووووو....

    سر همین موضوع یک بار با مدیر هم صحبت داشتم که کارمندانم ، گاهی بیش از حد خنگ هستند و من هیچ وقت از خنگ ها ، راضی نیستم !

    رکود اقتصادی و فشارهایی که در بخش های مختلف ، باید سرازیر می شد بخشی دیگری بود که باید تدابیری برایش اندیشیده می شد .

    تنها موردی که اولویت داشت ، به موقع حاضر شدن در محل کار و آخرین نفر ، خارج شدن از محل کار بود که موجب نگرانی در بین کارمندان و کارگران نشود .

    زودتر از همه و آخر از همه !!

    دیدن روز کمی سخت بود مگر روزهای جمعه ! چون وقتی برای رفتن بیرون می آمدم هوا تاریک بود و موقع برگشت به خانه هم همین طور !

    حالا با داشتن این افکار که تنها بخش کوچکی را برایتان بازگو کردم ، باید به درس و مشق های دانشگاه هم می رسیدم .

    دانشگاهی با اساتید سخت گیر و سطح بالا ، و داشتن انتظارات در سطح ماکروسافت ، بخش دیگری است که بهانه ی خوبی باشد برای کمتر شدن فعالیت های من در تالار .

    موقع امتحان پایان ترم ، که چند هفته پیش تموم شد ، واقعا باید جزو سخت ترین ها نامید .

    با آقای سنگ تراشان که درد و دل می کردم برای امتحاناتم ، عرض کردم خدمتشون :

    یک هفته هست که نخوابیدم و فقط کل تایم خواب من 4 ساعت بیشتر نبود .

    برای اینکه فرصت رو از دست ندم ، فقط یک رانی می خوردم اونم 5 دقیقه مونده بود به امتحان ، اونم در حال دویدن به سر جلسه :D

    _و .... که اجازه دهید دیگر ادامه ندهم که چون از شنیدنش شما نیز خسته خواهید شد، چه برسد به انجام دادنش

    ______

    برخی از دوستان ، سخن هایی مبنی بر دو دلی و خداحافظی های بدون تاریخ انقضاء و بلا تکلیفی ، و ..... بیان فرمودند :


    حقیقت ، وقتی من دیدم با این حجم کاری مواجه هستم و خوب از شما چه پنهان از مدیریت هم کمی دلخور بودم ، از تالار هم انتظارات بیشتری داشتم = شد با ترک گفتن !

    اول از مدیر خواستم که گروه کاربری من رو تغییر بدهند و خوب به دلایلی این موضوع منتفی شد .

    دوم ، انتظاراتی که داشتم با تعامل با مدیر ، رو به پیشرفت داشت و ایشان قول های مثبتی به من می دادند که در تصمیم گیری ها ، جهت را تغییر می داد .

    ایشان به من گفتند ، در شرایطی که کم کار هستید ، جواب نامه ها و پیغام های خصوصی رو بدهید که بنده اطاعت امر کردم .

    _______

    شاد عزیز ، که روزی براش گفتم که در سیستم مغزی من چیزی به عنوان ناراحت شدن نیست رو به صورت عمومی برای همه شما عزیزان ، عرض میکنم .

    هر کدام شما از بابت حرف هایی که بیان کردید ، من رو خوشحال تر از قبل می کردید .

    من بیشتر از همه به دنبال افکار شما همدردان عزیز ، نسبت به خودم بود .

    می خواستم بدونم شما در مورد من چه تصوراتی دارید .

    مسلمان ، ازشما به خاطر احترام به حریم خصوصی من ، تشکر ویژه ای دارم .

    من همیشه دوستان زیادی داشتم اما دوستانی که دوای درد هم باشیم .

    خوش خنده هستم و شوخی کردنم بد نیست اما در رابطه با خانم های اطرافم بسیار خشک هستم .

    داشتن دیوارهای بلند ، مشکلی است که اکثرا با من دارند اما خوب من این رو مشکل نمی دونم .

    خیلی ها دوست دارند با من باشند و ..... ، اما خوب یک جورایی یک حسی در وجودم هست که هیچ جوره نمی تونم نه بیانش کنم و عوضش کنم .

    البته دیوارهای بلند مخصوص اشخاصی است که نیومده پسر خاله یا دختر خاله می شوند و خلاصه .....

    فراز ها و فرود ها ، رو هم میشه گذاشت به پای بی علاقه شدن !

    بعضی اوقا ، احساس میکنم ، چیزی که وجود داشته دیگه مثل سابق نیست به خاط همین ازش رد می شم .

    به قول نقاب ، همیشه دنبال نوآوری و تازه ها هستم .

    درست میگه ، اما کهنه ها رو دوست دارم

    مثل کوچه هایی با درب های قدیمی ، با گچ بری های کهنه ......

    از جنوب شهر ، لذت می برم ، از شور و هیجانی که توی بازارهاشون هست کیف میکنم .

    از رفت و آمدها ، از باری بچه ها توی کوچه ها و .....

    از پیرمرد هایی که کنار هم می شینن ، حرف می زنند و خاطره میگن .

    از سادگی هاشون .....

    شاید اگر در طول یک سال تمامی رفت و آمد کوچه های ما رو حساب کنی ، یه اندازه یک روز محله های جنوب شهر نشه !

    این جنوب و شمال و غرب و شرق همش یک نوع منطقه جغرافیای است که ما خودمون برایش خوب و یا عالی مشخص میکنیم .....


    گاهی اوقات ، مادر بزرگم میگه تو با این اخلاقت باید 300 سال پیش به دنیا میومدی


    _______

    راستی این داستان فوری::فوری رو همین طوری نوشتم و اصلا منظور و عجله خاصی نسبت بهش نداشتم .

    ______

    از نزدیکانم مورد انتقاد قرار نگرفتم ، چون همیشه سعی میکنم اول در هر موضوعی فکر کنم ، دوم با خانواده مشورت کنم ، سوم دوباره برای خودم تجزیه و تحلیل کنم و دوباره وارد بحث خانوادگی کنم و بعد تصمیم بگیرم ...

    به خاط همین یک کم هم سطح انتظارم بالاست و هم سخت-سخت انتخابم ...

    به هر چیزی راضی نمیشم و شاید این هم یک عیب باشد و شاید هم یک مزیت !

    ________

    نمی دونم چقدر تونستم حرف هایی رو که باید بزنم رو انتقال بدم ، فقط خواستم بگم که شما دوستان من همیشه قابل احترام و اطمینان هستید و اینقدر دوست داشتنی که وقتی کمترین زمانی رو پیدا میکنم حتی به عنوان مهمان به تاپیک های شما سر می زنم و همیشه برایتان از راه دور ، بهترین ها را آرزوی میکنم .

    این موضوع هیچ وقت تعطیلی نمی شود ، منتظرم برای شنیدن حرف هایتان ....




  2. 17 کاربر از پست مفید lord.hamed تشکرکرده اند .

    lord.hamed (دوشنبه 26 مرداد 88)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.