کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری که همیشه آنرا با شفق
می شویم. و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم . کاش میدانستی
باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است.
کاش میدانستی که درون قلبم با تپشهای عشق هم صدا هستی تو .
کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته
حال زندگی می بخشد کاش میدانستی.... کاش میدانستی بی وفا
عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود
این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود
این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود
درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد
آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود
لذت بیکرانه ایست عشق شدست نام او
قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود
از سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کند
آن ترشی روی او روح فزا چرا بود
آن ترشی روی او ابرصفت همیشود
ور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بود
حضرت مولانا
رسم وفا نباشد از دوستان جدایی
هنگام تنگدستی دوران بی وفایی
در بزم عشق بازان کبر و ریا نباشد
آنجا همی پسندند اخلاص و بی ریای
دوری گزیدن از خلق دور از طریق عشق است
لیک از دو رنگ مردم می بایدت جدایی
از هر دلی که بنشست بر خاطر تو مهری
با او نشین به صحبت کو یار آشنایی
از صحبت دورم کن دوری گزین رفیقا
وز نیکوام طلب کن یاران باصفایی
در نغمه الهی گفتی مگر نیوشی
دستور حق پرستی آیین پارسایی
طول این فاصله ها دستم هست
قطر این رابطه را دستم هست
عاشقم باش ولی دورادور
دو قدم فاصله را دستم هست
ترست از طعنه و حرف مردم
رفتن فرد و جدا دستم هست
قلب مجنون مرا دستت هست
عادت و خلق ترا دستم هست
سنگفرش دل تو پایم بست
قدرت این پر و پا دستم هست
آه از آن شرم و حیایش آصف
من جدا و تو جدا دستم هست
آصف
از حال من مپرس پر از آب و آتشم
مانند باد در تن صحرا مشوّشم
بايد ترا پرنده شود اين درخت پير
يعني در آسمان و زمين در كشاكشم
ديگر صداي «دل به تو دادم» قشنگ نيست
ديگر مخوان عزيز به آواز دلكشم
اي خوب هيچ وقت نيامد به راه من
بر چارچوب پنجره كردي منقّشم
از كشته ام دوباره تو روييدي و بكش
جاري تر از هميشه خون سياوشم
از حال من نپرس كه غرقابه سوخته است
بخشي ميان آبم و بخشي در آتشم
مریم رزاقی
تیشه بر ریشه فرهاد زدن شیرین است
بر سر عاشق خود داد زدن شیرین است
بر سرم داد نزن داد ز تو شیرین تر
داد را بر سر بیداد زدن شیرین است
بین این مردم سرما زده پاییزی
تیر را بر دل مرداد زدن شیرین است
هجله خالی شد و هر گربه پی موشی رفت
مهر را بر سر داماد زدن شیرین است
از دل سنگ زمانه چه بگویم آصف؟
سنگ غم بر دل دلشاد زدن شیرین است
آصف








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)