به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #5
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 31 خرداد 91 [ 10:54]
    تاریخ عضویت
    1386-12-10
    نوشته ها
    1,675
    امتیاز
    16,606
    سطح
    82
    Points: 16,606, Level: 82
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 244
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,060

    تشکرشده 3,145 در 958 پست

    Rep Power
    188
    Array

    RE: روزهای بی تکرار ...

    نمیدونستم باید در مقابلش چی کار کنم، از طرفی نمیدونستم واقعا چه احساسی بهم داره، گاهی با شیطنت میومد و از کارهایی که کرده می گفت، گاهی با عصبانیت و اخم و تخم یه برگه رو می انداخت روی میزم و میرفت.. گاهی ساعتها صحبت نمی کرد و گاهی توی اتاق می نشست و به من نگاه می کرد...
    اون موقع ها به جز من و خودش کسی از بیماریش با خبر نبود.. زندگیش پر شده بود از پدرش، و سختی هایی که کشیده بود.. آرزوهای بزرگی داشت و کسی نبود که بتونه درکش کنه. گاهی دوست داشتم پیشش بشینم و ...
    وقتی دیدم اخلاقش عوض شده گفتم شاید احساس می کنه نمی تونم به کارها خوب برسم برای همین سعی می کردم کلاسهای دانشگاه رو یکی در میون برم، روزهایی که نمی رفتم خوب بود اما روزهایی که نیمه روز بودم عصبی و بد اخلاق می شد. من دختر یک دنده ای بودم، به قول خودش از پس همه بر اومده بود به جز من، یه روز بهم گفت « تو که میری دانشگاه، برنامه های من به هم میخوره، یا برو دانشگاه یا بیا اینجا، من هم همون موقع داشتم وسایلم رو جمع می کردم که برم دانشگاه، وقتی این حرف رو شنیدم گفتم باشه، دیگه اینجا نمیام با اجازتون... هنوز نگاهش یادمه، انگار شوکه شده بود، فکر نمی کرد این جواب رو بشنوه، خداحافظی کردم و رفتم بیرون، شروع کرد زنگ زدن به موبایلم .. حرفهایی زد که هیچ وقت یادم نمیره، برگشتن رو برام سخت تر کرد.. دوست نداشتم کسی اونطوری بهم التماس کنه مخصوصا اون، کسی که اهل این کارها نبود.. تا ازم قول نگرفت که بر می گردم دست بردار نبود....
    از اون شب شروع کرد به اس ام اس زدن، دیگه هم ازش می ترسیدم و هم نمی تونستم یک دفعه رهاش کنم... خیلی حساس شده بود، حتی اگه شبها که اس ام اس نمی داد جوابش رو نمی دادم تا خود صبح اس ام اس می داد و نمی خوابید... اگه بهش می گفتم «شب خوش» فردا باید قیافه اخموش رو می دیدم چون می گفت «شب خوش» خیلی سرده، بگو «شب به خیر» ...
    میخواستم یه جوری از اون محیط دور بشم، اما پدرم باهاش در ارتباط بود، چی می گفتم؟؟؟ نمی خواستم وجهه اون رو خراب کنم، می دونم که تقصیری نداشت، نه اون مقصر نبود ...
    روزها گذشت و من توی جلسات شب شعری که می رفتم با همسرم آشنا شدم، اوایل قضیه من و همسرم جدی نبود اما کم کم جدی شد، نمی خواستم باور کنم که آقای س احساسی به من داره... همون موقع ها بود که برادر آقای س اومده بود ایران، جلسات مختلفی می ذاشت و کلی هم طرفدار داشت، آقای س اصرار داشت که جلسات رو با من بره، نمی دونم چرا اما خودش بعدا گفت که میخواسته به همه نشون بده که با منه و موفق شد ... شاید باید قضیه برعکس می بود، شاید من باید به همه نشون می دادم که با اون هستم اما این طور نبود...
    برای اینکه از این کابوس خلاص بشم، در مورد آشناییم با همسرم باهاش صحبت کردم، خودم رو زدم به اون راه، انگار نه انگار که احساسی به من داره، وقتی داشتم براش تعریف می کردم بهش نگاه نمی کردم.. وقتی سرم رو برگردوندم دیدم چهره اش سرخ شده و سرش رو روی دستش گذاشته...
    بعد از اون شروع کرد به رقابت، مثل یه جوون 20 ساله... سعی می کرد نظرم رو عوض کنه....

    الان که به اون روزها فکر می کنم احساس می کنم می تونستم خیلی زودتر از اینها اونو ترک کنم... اما نمی دونم چرا این کار رو نکردم، چرا موندم ... اون هم بخشی از زندگی من بود، نمی تونم بگم که بهش علاقمند نشده بودم... چرا من هم بهش علاقه داشتم، اما نه مثل اون و نه از جنس علاقه اون...



  2. 11 کاربر از پست مفید shad تشکرکرده اند .

    shad (شنبه 08 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:31 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.