از يکايک دوستان عزيز کمال تشکر رو دارم و واقعا با خوندن نظرات مفيدتون دلگرمم کردين.
دوستان عزيز من و همسرم يک سالي ميشه همديگه رو نديديم اخه همسرم واسه ادامه تحصيل به يک کشور اروپايي مهاجرت کرده.و ماهر شب در زمان خاصي با هم چت مي کنيم.چندي شب پيش همسرم به شدت بي حوصله بود و من هر چه تلاش کردم که از بي حوصله گي درش بيارم اما موفق نشدم و اون به صحبتهای من هیچ توجهی نداشت واسه همین من تنهاش گذاشتم اخه با خودم گفتم این طوری شاید بهتر باشه اما دیشب علاوه بر اینکه از مخالفت من انتقاد کرد از اینکه اورا تنها گذاشتم ناراحت بود.
همسرم می گه که من صبرمی کنم تا تو نحوه ی ارتباط با شوهرت رو یاد بگیری .می گفت تو هنوز نمی تونی من رو درک کنی واسه همین بسیار از دلتنگیهام ومشکلاتی که واسم پیش می اد رو ازت پنهون می کنم.می دونید دوستان من و همسرم 8سال تفاوت سنی داریم.همسرم من را خیلی دوست داره اما به دوست داشتن من نسبت به خودش شک داره.دوستان عزیز به نظرتون من چگونه دوست داشتنم رو بهش ثابت کنم؟دوستان من بایستی اعتراف کنم که به درستی نمی تونم با همسرم ارتباط موثر و خوبی داشته باشم.نمی تونم زمانهایی که همسرم ناراحت ارومش کنم..
دوستان ممنون میشم اگه راهنماییم کنید؟.
قربونتون بشم.خیلی شوخب بامزه ای بود.:Dنوشته اصلی توسط BABY











علاقه مندی ها (Bookmarks)