بعد از مدتی بسیار .....


* دوباره برگشتم ....

با حرف هایی تاره .... با کارهایی تازه ....

آلان تقریبا نزدیک به یک سال است که من و تو با هم به جزء حرف های روزمره ، چیزی نگفته ایم ..

کار من هر روز رفتن و رفتن است و نتیجه اش آمدن های پول ، پول ، پول ....

این پول ها را فقط برای تو می آورم و تو فقط آنها را میبینی .

دیگر طاقتم تمام شده است . جای دو نفر کار میکنم .

دلم می خواد امروز با هم بشینیم و حرف بزنیم .

دلم می خواد دست از تلفن زدن به خواهر و مادرت و فیلم رستگاران بر داری و به حرف های من گوش بدی .

.........

.........
............

متشکرم که این کار رو انجام میدی .

.....


....



مریم جان ، تو بسیار خوب و مهربانی ، دست پخت خوبی هم داری و در دوخت و دوز بسیار هنرمندی و از نظر یک همسر واقعا نمونه هستی .

اما عزیزم ، من به عنوان هسمر تو ، احساس میکنم فقط یک عابر بانک شده ام که به عنوان پرداخت کننده تمام مواد اولیه برای کار شما همیشه پر از پول باشم .

همیشه پیش خودم میگم : من ، نیما شایان ، مردی که بیش از 25 سال کار و تلاش و فعالیت انجام داده که همسرش بعد از ازدواج باشه ، باید فقط یک عابر بانک باشه ؟

آیا من اشتباه کرده ام یا اینکه شما کمی زیاده روی کرده ای ؟

.....

عزیزم ، دقت به نوع خواب ما در شب کرده ای ؟

چقدر بی توجه نسبت هستیم .

باور کن ، شب ها چند بار از خواب بلند می شوم و فقط تو را نظاره میکنم ...


به صورت خیره می شوم ...

......