
نوشته اصلی توسط
khh
. اما مشکل من از اونجا شروع شده که باور های اینچنین رو گام در جهت اعتلای فرد و جامعه نمی دونم. ترجیح می دم مبارزه ای ولو غیرمستقیم (البته این مبارزه خیلی نوع دوستانه هست)با این مسایل داشته باشم و این اصلا به این خاطر نیست که فکر می کنم همیشه حق با منه! بلکه خیلی هم مشتاقم که سطح بالاتری از انسانیت رو ببینم و بیاموزم! مواجه شدن با مواردی که خلاف نظر من هست و در من کمالی ایجاد می کنه باعث ایجاد قدرت هست نه ضعف.
یه مقدار از خودمون بیشتر می گم همونطور که خواسته بودید. هر دو از خانواده هایی با سطح متوسط اقتصادی هستیم.خانواده ایشون کمی سنتی و البته خیلی اجتماعی هستند.ایشان مدرس دانشگاهن. من هم قبلا بودم و الان شغلم رو عوض کردم.از نظر شخصیتی هر دو اهل کار و تحصیل و تقریبا استرسی و کمال گرا هستیم.هر دو کمی از اعتقادات سنتی فاصله کرفتیم.خانواده ایشان شناختی از خصوصیات اخلاقی و شخصیتی من ندارند.از دو شهر مختلف هستیم...
اگر نکته خاصی مد نظر هست بفرمایید که دقیقتر توضیح بدم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)