[align=justify]سلام دوستان عزیزم
امیدوارم با تحلیل این ماجراها و ارائه راهکار ها ،این تاپیک رو به یک کارگاه آموزشی تبدیل کنیم که مهارت های زندگی رو درمون افزایش بده.
در ضمن ما برای ماجراها شماره می زنیم، ولی شما برای پاسخ گویی محدودیت ندارید. یعنی می تونید در جواب شماره های قبلی هم پست بگذارید.
متنظر پاسخ هاتون هستیم.
""ماجرای شماره 3""
به خدا دلم براش می سوزه. صبح تا شب تو کارگاه عرق می ریزه. آخرش هم یک سوم برادراش دارایی نداره.
کار امروزشم نیست. همیشه سخت ترین ها و بدترین ها مال این بوده. از دبیرستان، تابستونا رفته کارگری. هنوز جای زخم آجر رو دستاش مونده. هرچی هم درآورده داده به مادرش!!
هر وقت کم آوردن، اینو فرستادن سر کار. هر وقت کارشون لنگ بوده، اینو به بیگاری کشیدن.
برام تعریف کرده فرهاد و فرزین حتی نونوایی نمی رفتن. یا درس داشتن یا حوصله نداشتن یا خودشونو به خواب و مریضی می زدن.
از اون طرف همیشه بهترین ها مال اونها بوده، چون اگه لباس قدیمی می پوشیدن، آبروشون جلو دوستاشون می رفته. اگه کار می کردن، از درس جا می موندن.
اگه بگید پسر ارشد بوده، که فرهاد از این بزرگتره. اگه بگید پسر آخر بوده، که فرزین از این کوچیکتره.
بعضی ها هرچی هم که سنشون بیشتر می شه، یک ذره عقل به کلّه شون نمیاد! هنوز هم همونه! تا یکی کم میاره، میاد سراغ این یکم آه و ناله می کنه، اینم هرچی پس انداز داریم، می زاره کف دستش!
با دست می ده، با پا می دوه دنبالش!
این همه از تفریح و لباسمون زدیم که پس انداز کنیم، حالا فرهاد خان که هر ماه با اون زن پر افاده ش (تهمینه) مسافرته، اومده که من می خوام مغازه مو عوض کنم پول کم دارم، تو هم که پولت تو بانکه، بده به من، کم کم برمی گردونم. اینم دو دستی تقدیمش کرده!
می گم آخه چرا تهمینه که این همه ثروت پدرش رو به رخ من می کشه، نرفته ازش قرض کنه؟ چرا باید بیاد سراغ تو؟
چرا اینقدر اجازه می دی تحقیرت کنند؟ چرا یکم عقلتو به کار نمیندازی؟ تا کی قراره اجاره نشین باشیم؟ پس فردا که بچه دار شدیم همین خونه هم بهمون نمی دن. تو که دلت برای بچه غش می ره، هیچ فکر مخارجش هستی؟
حالا بچه هیچ! من چطور به تو تکیه کنم؟ تویی که از پس یه "نه" گفتن برنمیای؟ تویی که هیچ کس برات ارزش قائل نیست، فقط بخاطر رفع نیاز میان سراغت!!
اصلا مگه نگفتم به کسی از پس اندازمون نگو؟ چرا نمی تونی زبونتو کنترل کنی؟ مگه ما می دونیم اونا چقدر درمیارن؟ مگه می دونیم چقدر پس انداز دارن؟
خودش هم می دونه ازش سوء استفاده می کنن! ولی به من عصبانی می شه! جوش میاره می زنه هرچی جلو دستشه می شکنه! داد می زنه می گه دیوونم کردی! فکر می کنی من غصه پولمو نمی خورم؟
دیگه نمی دونم چیکار باید بکنم! الان دو روزه که با هم حرف نمی زنیم.[/align]








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)