سلام عزيزم
من 25 سالمه و شرايط شما رو دارم. ديگه به يه جايي رسيده بودم كه فكر ميكردم نكنه قيافم ايرادي داره، يا اصلا درس خوندن يا شاغل بودن اشتباهه !!!
ولي الان ميفهمم كه خدا خيلي من رو دوست داره، اون كسي كه تو رو نميپسنده ، لياقت نداره ، يعني اكثر مواقع دقيقا خودش به اين نتيجه ميرسه . يكي از خواستگاراي من كه فاميلم بود ، به كسي كه واسطه خواستگاري بود گفته بود من لياقتش رو ندارم.
مطمئن باش چيزي كه خودش كنسل ميشه به صلاحته، حتما خدا يه فرد بهتر از اون رو برات در نظر گرفته. من به اين نتيجه رسيدم. خواستگاري كه من رو نمي پسنده، يا حتي حاضر نميشه بياد منو ببينه، بعد متوجه ميشم كه كسي ديگه رو دوست داشته و خانوادش من رو پسنديدند!!( در واقع جامعه دچار عدم تعادله، خانواده ها يك دختر خوب رو در نظر ميگيرند، در حالي كه پسر كسي ديگه رو دوست داره) ، يا اينكه وقتي ميان شرايط منو از نزديك ميبينن، اين هراس به دلشون ميفته كه مطمئنا چنين دختري لقمه گنده تر از دهنه ...
به درك كه نپسنديد، ميخوام صد سال نپسنده. اگه اونا تحصيلات و موقعيت شغلي و خانوادگي ما رو داشتند، چنان خودشون رو ميگيرن، صد جا ميرن خواستگاري تا دختر روياهاشون كشف بشه...
خيلي باحاله، فرهنگ ايراني از پيشرفت زنان شوكه شده، ....
بهتر كه همون جلسه اول دوم تموم شه، نه اينكه يه مدت مغزت رو بخوري ، مهر طرف به دلت بيفته بعد... جنگ اعصاب و مواجه شدن با واقعيت كه اون تو رو دوست نداره...
ولي يه چيزي كه من بهش رسيدم اينه كه منفعل نباش ، در عين حال دل به كسي نباز كه مشكل برات درست بشه، يعني جاذبه اي كه ديگران دنبال تو بيان، البته غرور و عفت رو بايد حفظ كرد
درست تصميم بگير، هيچ كس بدون شوهر نميمونه،
اون كه به ارزش وجودي من پي ببره ، خواستار من خواهد شد،
من فعلا دارم براي اين موضوع تلاش ميكنم كه نذارم بهترين لحظات جوانيم به فكر كردن راجع به آدمهاي اين چنيني هدر بره، بايد زندگي كرد، شاد بود...
براي خودم و تو بهترين رو دعا ميكنم