RE: اعتماد به نفس و ازدواج
النای عزیزم سلام
تمام ماجرایتان را مو به مو خواندم
عزیزم شما باید خدا را شاکر باشید و دعا کنید که ماجرا همانجا ختم شد و فراتر نرفت احساس شما را کاملا درک می کنم و بهتون حق میدهم اما میخواهم ماجرایی را برایتان تعریف کنم که بفهمید خداوند چقدر شما را دوست داشته
یکی از اقوام ما پزشک هستند و همیشه حواسشان به درس و کار بود تا سن 30 سالگی
در این سن آقایی وارد زندگیشان شدند که تقریبا همسن بودند ایشان از لحاظ تحصیلات از خانم پایینتر بودند و لیسانس داشتند در این حین خانم تخصص قبول شدند بعد از کلی رفت و آمد ها و آشنایی ، پدر خانم گفتند که دختر من پزشک است الان هم میخواهد برای تخصص به شهری دیگر رود ، و شرایطش به این نحو است ، ممکن است شبها کشیک باشد و مشکلاتی از این دست ....تمام مسائل را عنوان کردند و خانواده داماد هم قبول کردند و تمامی شرایط را پزیرفتند خانواده عروس خانم هم برای اطمینان از آقا تعهد محضری گرفتند و مراسم عقد جاری شد 2 سال با هم عقد بودند و هیچ مشکلی هم نداشتند و قرار بود به محض پایان یافتن تحصیلات خانم مراسم عروسی برگزار شود که ناگهان آقا یادشان افتاد که همسرشان پزشک است و نمی تواند تحمل کند تا تحصیلات ایشان تمام شود و برای مدتی به شهر محل تحصیل که فوق العاده نزدیک هم بود برود همچنین نمی توانند از لحاظ کاری با ایشان کنار آید و .....
خلاصه خانم هم برای موقعیت شغلی و تحصیلیش خیلی زحمت کشیده بود و برای خودش کسی بود در نهایت این دو از هم طلاق گرفتند و.....
آیا انصاف است ؟ارتباط و صمیمیتی که در این دو سال به وجود آمده چه شد؟آبروی دختر آیا باز خواهد گشت؟آیا این آقا از اول نمی دانست با چه کسی ازدواج می کند؟آیا خدا از سر او و خانواده اش خواهد گذشت؟و در اینجا این آقا برای ازدواج عجله نکرده است؟
باید خدمتتان عرض کنم که دخالتهای مادر این آقا در طلاق این دو بسیار موثر بوده است
همانند موضوع شما .............
این آقا هیچ برتری نسبت به خانم نداشت و بعدها میفهمد که چه کسی را از دست داده است
حالا شما تصور کنید که این خانم چه می کشد ؟ دوستان و فامیل چه می گویند؟
آیا تصور می کنند این خانم ایرادی داشته است ؟ و ...
تحملش سخت است اما خانم با اعتماد به نفس کامل دارد تخصصش را در بهترین رشته پزشکی می گیرد و ..........
شما هم خداوند را شکر کنید که تا همان مرحله پیش رفته و فراتر نرفته اید این آقا الان اگر هم که موافقت کامل خود را اعلام می کرد و با شما ازدواج میکرد بعد از اندکی به دلیل نداشتن اراده از خود و گوش دادن به حرف این و آن زندگیت را خراب میکرد
پس روحیه ات را حفظ کن عزیزم
برایت خوشبختی را آرزو می کنم
تا خدا بنده نواز است
به خلقم چه نیاز
می کشم ناز یکی
تا به همه نازکنم
علاقه مندی ها (Bookmarks)