ممنونم از شما philosara و آقاي mardtanha
ولي قصد من سرگرمي نبوده ما حتي 10 روزم نميشه كه با هم آشنا شديم نه كه بعد از چند ماه حالا ازش خسته شدمو ميخوام بگم به سلامت.
اين كه واقعا همچين اعتقادي ندارمو چرا از اول وارد اين رابطه شدم خوب كل جريانو خواهرم شروع كرد. وقتي متوجه شدم جديه كه قرار بود زنگ بزنه من 2 راه داشتم يا قطع ميكردمو جوابشو نميدادم يا كه باهاش حرف ميزدمو يه كمي فكرمو آزاد ميكردم. من شرايط بدي داشتم (ودارم) به يكي احتياج دارم تا همصحبتم باشه ( يه آدم معقول ) براي من چه فرقي ميكنه كه چطور آشنا شديم سايت، چت ، تلفن ... من كه نميگم آدماي تو چت روم بد هستن من خودمم تو اين چت رومها رفتم و خيلي هم آدم خوب به عنوان همصحبت تو اين رومها هستن اما وقتي صحبت از ازدواج ميشه قضيه فرق ميكنه بايد بيشتر دقت كرد. ازدواج اينجوري به نظرم اون اعتمادي كه بايد بين طرفين باشه نيست بعد از يه مدت خيلي راحت ميشه به هم شك كرد در صورتيكه ممكنه به قول شما طرفتون خيلي مقيد باشه و اصلا كاري نكرده باشه. اين فكريه كه هميشه داشتمو خواهرم خيلي قبل تر از اينا نظرمو ميدونست نه اينكه الان بخواد با اين حرفها تحريكم كنه.
الانم چون اين آقا اصرار داره تا حالا رابطه رو نگه داشتم تنها نكته منفيش همين نوع آشناييمونه كه اذيتم ميكنه وگرنه مشكل ديگه اي نداره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)