دانه عزیز

از پاسختون ممنونم.ولی شوهر من واقعا آدم بی منطقیه.مطمئنه که همیشه فکرهاش برداشتهاش و کارهاش درسته.
حالا از خانواده من هم برداشت اشتباهش اینه که دخالت کرده اند.من اصلا نمی تونم متقاعدش کنم چون منطقی نیست.نمیشینه در این موارد حرف بزنه هر چند مطمئنم حرف زدن بی فایده است.
یه مثال از منطقش براتون بیارم:هفته پیش مسافرت بودیم.صبح می خواستیم که برگردیم.من از ساعت 8.5 صبح کاملا آماده بودم که حرکت کنیم.ولی خودش خیلی آروم صبحانه خورد و با مادرش صحبت می کرد جوری که ساعت 9.10از خونه بیرون اومدیم.بعد که راه افتادیم گفت:تو اینقدر معطل می کنی.ساعت شد 9.5!و هر چی من گفتم من که آماده بودم فایده ای نداشت.می گفت تو باید مانتو و روسری هم می پوشیدی آماده دم در می بودی.فکر کنید تو این گرما!
موارد مشابه در همه موارد خیلی زیاده.اگه می فهمید و درکش رو داشت که اینطوری برداشت نمی کرد.اون هم از خانواده من که اصلا هیچوقت در زندگی ما دخالت نکرده اند و اینقدر به ما محبت دارند. نمی دونم چه کار کنم؟


sogand66 عزیز
از پاسختون ممنونم.نه مشکل آخر ما هیچ ربطی به خانواده من نداشت.هیچ وقت مشکلات ما به خانواده من مربوط نبوده.شوهر من هر بار یه چیزی برای گیر دادن و مشکل تراشی بینمون پیدا میکنه .او هر وقت قهر می کنه با سکوت طولانی به نظر خودش منو تنبیه می کنه.