سلام
بازم ممنون
بله
دیروز تو وبلاگمون نتیجه همین نوشته و راهنمایی های شماهارو با فونت بزگ و رنگ قرمز نوشتم براش
دیروز رو که چند باری باهاش حرف زدم البته در مورد چیزاو کارای روزمره
قرار دادی دارم که برنامه ای رو برای شرکتی انجام بدم چند روزیه که وقت نکردم ... باهاشون صحبت کرده بودم که فسق شه ولی قبول نکردن دیروز تماس گرفتن و گفتن باید تا روز مقر آماده شه
حالشو نداشتم و حوصله ام سر رفت
سعید هرچی اس ام اس میداد یا دیر جوا میدادم یا کوتاه که چیزی نیست و فقط خسته ام و قضیه همون برنامه ...
شب براش اس ام اس دادم که :
مهدیه : اون دوستت که گفتی با عشقش در مورد مسائل جنسی راحت حرف می زنن کیه ؟
و تو به نظرت کار درستیه ؟
و اگه شما اون روز که خونه دوستت دعوت بودی برگشتی پس چطور دیدی که دختررو قربونی می کنه ؟
سعید : اسمش ایمان هست بچه آمل
فکر نمیکنم ، از مرز احترام به هم گذشتن اونا دیگه
من چیزیو ندیدم ، وقتی رفتم یکم که نشستم از صداشون تو اتاق ...
سعید : حق داری بهم شک کنی ، ولی به جون مامان به جون آبجی کار بدی انجام ندادم ، اومدم بیرون رفتم پیش
سعید [دوستش]
مهدیه : من به تو شک ندارم ، داشتم تا الان خیلی کارا بود که انجامشون نمیدادم ، فقط دوست دارم روراست
باشیم باهم حتی اگه حرفامون یا کارامون تلخ باشه ، همین
سعید : منم همین طور ، به دور از این مسائلتو هم تا به حال کاری کردی که بهم نگفته باشی ؟ مسئله ی سکس
رو حذفش کن چون میدونم که این مورد اصلا شاملت نمیشه
مهدیه : [واقعا یادم نمیاد کاری کرده باشم یا شاید کار خاصی نبوده!] از پیشنهاده پسر یا اینجور رابطه ام مثلا "؟
اینارو اگه میگی تو بلاگ مینویسم چون اونقدری اهمیت ندارن که اس ام اس ها رو هدر کنم ، هر چی
باشه بهت میگم ، اوکی ؟
من حرفاش رو باور دارم ، سعید همیشه هر کاری کرده خیلی رک و راحت بهم گفته
نفرت ؟ ترس دارم مناما در مورد نفرت خودت از رابطه زناشویی حرف بسیاررره....باید ریشه یابی کنی و ببینی چرا این حس بد رو داری
ولی نه نه اون حدی که بخوام به مشاوری مراجعه کنم
بعضی فیلمهایی رو که میبینم از پسرها بابت این کارشون بدم میاد نمیتونم بیشتر از چند دقیقه ببینم ولی هر وقت هم دیدم بعدش همش تو ذهنم تکرار میشه و حتی نمیخوام چند روزی رو با سعید هم حرف بزنم (به قول سعید دارن دخترارو قربونی می کنن)
;








علاقه مندی ها (Bookmarks)