با سلام
با تشکر از setareh ، مخصوصا بیت قشنگی از مولانا که در مورد تعارض درونی آدمی آورده است.
برای پرداختن بیشتر به خود و مرزهای خود مقدمه ای را عرض کنم:
شخصیت از یک دیدگاه بخشهای مختلف دارد که در این پست 2 بخش آن را مورد اشاره قرار می دهم:
1 - غرایز و کشش های درونی
«مرز خود» عبارت پیچیده ایست. هر کدام از ما یکسری نیازهای برخواسته از غرایز و کشش های درونی (نهاد =Id) داریم . این نیازها در هر انسانی میل به بی نهایت می کند، لیکن از آنجا که انسان بصورت اجتماعی زندگی می کند پس نیازهایش درتعارض یا تداخل با نیازهای دیگران محدود می شود و حتی قوانین اجتماعی در مرزبندی های خود دخالت دارد.
2 - مسائل اجتماعی ، اخلاقی آموخته شده
همچنین از کودکی آموزه های عقلانی ، اعتقادی ، اجتماعی (فراخود = Super ego ) که توسط والدین ، مربیان و محیط به ما آموزش داده می شود، بخشی از وجود ما می شود که به محدودیت غرایز درونی ما کمک می کند.
اگر همین 2 بخش شخصیت را در نظر بگیریم (یعنی: 1 - کنش های لذت طلبانه 2 - محدودیت های اخلاقی، اجتماعی که آموخته ایم)
متوجه می شویم که هر یک از این بخشها پیشی بگیرند ، شخصیت ما واجد خصوصیات خاصی می شوند.
آیا شما در شناخت خویش و «مرزهای خود» تا کنون اندیشیده اید که کدامیک از این 2 بخش فوق در شما قویتر است؟
یا ساده تر بگویم:
1 - آیا کنشهای لذت طلبانه خود را می شناسید، آیا آنها شما را آزادانه کنترل می کند؟ یا
2 - آیا محدودیت های اخلاقی ، اجتماعی آموخته شده شما (وجدان)، موجب سرکوب خواسته های درونی اتان می شود؟ آیا این آموزه ها را به شفافیت می شناسید.
3 - تعامل این 2 بخش در شما به چه نحو است؟







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)