سلام مها
من هم با بخش زیادی از نظرت موافقم. واقعیت این است که در بسیاری موارد این تبعیض هست، حتی در بعضی قوانین. و به گفته گردآفرید عزیز ریشه در سابقه تاریخی آن دارد. که من در این جا به آن نمی پردازم و نیازی هم در این موضوع نمی بینم.
اما مهم اینست که وضعیت اکنون اینستَ، چگونه می توانیم تغییر دهیم. منصفانه کنیم. ( به عنوان مثال فیلم یانگوم شاید دیدی، او خودش و قشردختران را در آن فیلم - گذشته از اینکه یک سریال بود- به جامعه تحمیل کرد. گرچه این خیلی ایده ال گرانه هست.)
- یک راه اینست که بنشینم گریه کنیم ، تسلیم شویم. التماس کنیم و ...
- یک راه اینست که داد بزنیم ، جنگ راه بیندازیم ، جزء گروه فیمنیستی بشویم. و جبهه بگشائیم. که البته کسانی این مسیر را می پیمایند.
- بی تفاوت باشیم. بگذاریم همینطور پیش برود.
و یک راه هم اینست که خودمان را باور کنیم ، و خودمان را دیگران را بر آن داریم که ما را باور کنند.
من بیشتر روی بند آخر تاکید می کنم. در اکثر مواقع دختران زیادی دیده ام، که با پیشرفت خود چنان خانواده سخت گیر خود را مجاب کرده اند که در دانشگاهی در شهرستان دیگر رضایت بدهند که دختراشان آزادنه ادامه تحصیل بدهد.
با یادگرفتن مهارتهایی می تواند اعتماد زایی کرد. بسیاری از والدین به خاطر تصوراتی ( که بعضی آنها درست و بعضی غلط است) نگران دختر و پسر خود هستند و متاسفانه بعضی وقتها شیوه نادرستی را براساس ایجاد محدودیت به جای افزایش آگاهی برای فرزندان خود پیش می آورند. این من و شما هستیم که قدرت تعقل خود ، قدرت کنترل خود و ....، را به والدین خود دیکته می کنیم البته نه با کلام و گفتگو، نه با جدل و بحث و قهر و ....، بلکه با مهارتهایی که در عمل کسب کرده و به اجرا می گذرایم. نگرانی هایشان را جدی می گیریم، و با کارهایمان نگرانی آن ها را رفع می کنیم.
_ البته این نسخه کلی هست. در این میان ممکن است والدینی یا افردی اختلال شخصیت داشته باشند مثل پارانویا ، در این صورت موضوع خاص بوده و مانند هر اختلال و بیماری درمان خاص خودش را دارد. اما آنچه جامعه ما مبتلا هست از نوع دیگر است.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)