دلناز عزیزم سلام
خیلی قشنگ و پر احساس گفتی
باور کن تک تک حرفاتو قبول دارم و میخوام که به اینجور قضیه ها فکر نکنم اما نمیتونم احساس میکنم به بن بست رسیدم نمیدونم دارم چیکار میکنم سر در گمم شوهرم خیلی دوسم داره ولی من چون اون روزارو برام رقم زده منم دوست دارم حرصش بدم یه جور شوهرآزار شدم به نظر خودم همش دوست دارم بهم بگه ببخش
خیلی بد شدم از خودم بدم میاد
چیکار کنم شوهرم خیلی نازمو میکشه تو همه کارا کمکم میکنه مثل یه کوه پشتمه ولی من.... با حرفام آزارش میدم شاید دیوونه شدم میترسم روزی همسرم ازم سرد بشه
من بدون اون نمیتونم نفس بکشم خیلی دوسش دارم عاشقشم بهش افتخار میکنم همه وجودمه ولی با این حال من خیلی بد شده ام که همش اشتباهشو به رخش میکشم میدونم عاقبت خوشی نداره ولی به خدا دست خودم نیست میخوام مثل اولا خوب باشم ولی نمیتونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)