شاد عزیز
اگر قصد ازدواج داشتم و آمادگی را در خود احساس می کردم، و ادامه تحصیل را حاضر بودم بعد از ازدواج دنبال کنم فکر می کنم این راه را در پیش می گرفتم .
اول به دلم مراجعه می کردم ببینم حس اولیه ام راجع به ایشون چیه ، و اگه حس مثبتی بود ، بعد به جستجو در اخلاقیات و روحیات می پرداختم ، البته احتمالش ضعیفه مستقیم این کار را در پیش می گرفتم به عبارتی ارتباط برقرار کنم ، چون با روحیه ای که اون زمان داشتم ، از ارتباط مستقیم ، با یک پسر پرهیز داشتم ، اما کسی را مأمور میکردم با او ارتباط برقرار کنه ( از پسرهای فامیل ، مثلاً دائیم ) و جویای روحیات و اخلاقیات بشه ، خانواده اش رو هم که شناخته شده بودند ، و یکی از برادراش همسایه خاله من بود ، و بعد از جستجو اگر با معیارام هماهنگی داشت ، بهش فرصت می دادم که خواسته اش را مطرح کنه ، و اگه ازدواج را مطرح می کرد اجازه می دادم بیان و با خانواده مطرح کنند .
اما اگر در بررسی اولیه می دیدم حسی نسبت بهش ندارم ، به عبارتی به دلم نمی نشست و احساس می کردم کسی که بتونم تو زندگی دوستش داشته باشم و عاشقانه باهاش زندگی کنم نیست یعنی اینطور نمی دیدمش ، باز هم همون روند را در پیش می گرفتم ، یعنی ترک کلاس وعدم ادامه آن .







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)