به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 109

موضوع: مشکل جدی من

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مهر 88 [ 08:50]
    تاریخ عضویت
    1387-12-26
    نوشته ها
    63
    امتیاز
    3,770
    سطح
    38
    Points: 3,770, Level: 38
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 30
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 16 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل جدی من

    جناب كاوه ; آيا شما به همسرتون هنوز علاقه دارين؟؟و با اين اوصاف مايل به ادامه زندگي با ايشون هستين؟

  2. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 فروردین 90 [ 08:58]
    تاریخ عضویت
    1388-6-26
    نوشته ها
    37
    امتیاز
    3,056
    سطح
    34
    Points: 3,056, Level: 34
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 144
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    18

    تشکرشده 18 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: مشکل جدی من

    نقل قول نوشته اصلی توسط نگار عليزاده
    جناب كاوه ; آيا شما به همسرتون هنوز علاقه دارين؟؟و با اين اوصاف مايل به ادامه زندگي با ايشون هستين؟
    من واقعا نمی دونم دچار سردرگمی شدم ، به حرفهایی که خودش و خانواده اش زدن که فکر می کنم متنفر می شم . به چهره اش که فکر می کنم حس می کنم دوستش دارم ولی به رفتارش واقعا گریه می کنم من واقعا تاوان چه چیز رو می دم ؟ این همه سختی این همه توهین در سرکار بهم شد تا بتونم یه پولی قرض کنم ، همسر من هیچ چیز نداشت من براش موبایل خریدم گفتم برو دانشگاه گفت حال درس خوندن ندارم من هم دانشگاه غیرانتفاعی ثبت نامش کردم کلی خرجش بود اما یه روزی به مادرش گفت اگه بخاطر دانشگاه نبود یه روزم باهاش زندگی نمی کردم . میخواست بره مسافرت رفتم پیش رئیسم گفتم یه کار واجب پیش اومده خواهش می کنم بهم 100 تومان قرض بدین رئیسم گفت من از دست تو چکار کنم بجای اینکه کار کنی هر روز می یای مثل گداها می گی یه کم پول به من بدین همون موقع اس ام اس داد پس پول چی شد ! بهش می گفتم این لباسی که می پوشی زیاد مناسب نیست بهم می گفت تو کی هستی که در مورد لباس من نظر می دی ؟ به سگ رو می دی . . . . با هم رفته بودیم خرید 2 تا مانتو و 2 تا شلوار واسه خودش خرید بعد تو یه سوپری من یه نوشابه از یخچال برداشتم جلوی همه به من گفت بذار سره جاش خیلی پول داریم هی نوشابه می خوره ! واقعا هزار تا اینجور خاطره دارم از کجاش بگم .


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.