جناب كاوه ; آيا شما به همسرتون هنوز علاقه دارين؟؟و با اين اوصاف مايل به ادامه زندگي با ايشون هستين؟
تشکرشده 16 در 14 پست
جناب كاوه ; آيا شما به همسرتون هنوز علاقه دارين؟؟و با اين اوصاف مايل به ادامه زندگي با ايشون هستين؟
تشکرشده 18 در 10 پست
من واقعا نمی دونم دچار سردرگمی شدم ، به حرفهایی که خودش و خانواده اش زدن که فکر می کنم متنفر می شم . به چهره اش که فکر می کنم حس می کنم دوستش دارم ولی به رفتارش واقعا گریه می کنم من واقعا تاوان چه چیز رو می دم ؟ این همه سختی این همه توهین در سرکار بهم شد تا بتونم یه پولی قرض کنم ، همسر من هیچ چیز نداشت من براش موبایل خریدم گفتم برو دانشگاه گفت حال درس خوندن ندارم من هم دانشگاه غیرانتفاعی ثبت نامش کردم کلی خرجش بود اما یه روزی به مادرش گفت اگه بخاطر دانشگاه نبود یه روزم باهاش زندگی نمی کردم . میخواست بره مسافرت رفتم پیش رئیسم گفتم یه کار واجب پیش اومده خواهش می کنم بهم 100 تومان قرض بدین رئیسم گفت من از دست تو چکار کنم بجای اینکه کار کنی هر روز می یای مثل گداها می گی یه کم پول به من بدین همون موقع اس ام اس داد پس پول چی شد ! بهش می گفتم این لباسی که می پوشی زیاد مناسب نیست بهم می گفت تو کی هستی که در مورد لباس من نظر می دی ؟ به سگ رو می دی . . . . با هم رفته بودیم خرید 2 تا مانتو و 2 تا شلوار واسه خودش خرید بعد تو یه سوپری من یه نوشابه از یخچال برداشتم جلوی همه به من گفت بذار سره جاش خیلی پول داریم هی نوشابه می خوره ! واقعا هزار تا اینجور خاطره دارم از کجاش بگم .نوشته اصلی توسط نگار عليزاده
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)