سلامنوشته اصلی توسط فرشته مهربان
متشکرم
نیست ازمن جنبشی از دات من.....اوست در من دم به دم جنبش فکن
گر مرا با من گذارد یک نفس....بر زمین مانم نی خشکی و بس
از تذکر بسیار دقیق شما متشکرم فقط یه فضولی در کلام شما داشته باشم که عالم امر کن فیکونی است نه خلق اذا قضی امرا ان یکون له کن فیکون سوره یس
ویک مطلب دیگه محض اطلاع:
کلمه رب براساس حساب ابجد می شود202ووقتی اسم دوبزرگوارراحساب می کنیم علی ع 110 ومحمد ص 92
که با هم وقتی جمع می گردد می شود 202 که برابر است با عدد "رب" این حکایت از احاطه ربوبی این دو بزرگوار بر عالم است و....
اما
با خودم شبی خلوت کرده بودم وبه مشکلاتی که در اجتماع دامنگیر انسانها شده فکر میکردم انسانهایی که اجتماع را می سازند ولی خود مقهور او شدند و نوشتم:
"انسان در جامعه کنونی بسیار دستخوش تغییرات امواج اجتماعی است اجتماع انسان را بر روی امواج خود سوار نموده وبا احساسات او بازی میکند.تکنولوژی توجه انسانها رابه سوی خود کشانده و عواطف آنهارا در لا به لای زنجیرهاو چرخ دنده های خود له نموده. ومقامی(مقام مرد وزن) را که با عواطف .احساسات می توان درک نمود.دیگر قابل توجه نیست.عشق های مجازی نا مقدس کوتاه مدت و استرس زا جای عشق های مقدس را پر نموده است.دیگر پول و زیبایی ظاهری همه چیز ماگردیده واحساسات از راه خودش منحرف شده وبه جای عقل نشسته.خانه که محلی بود برای ابراز عواطف واحساسات دیگر باید ونباید های قانونی جای آن را گرفته وروزی خواهد آمد که همسران حتی تحمل یکدیگر را نخواهند داشت و فرزندانشان تک والدینی بزرگ خواهند شد.والگوی آنان کارگران و مستخدمان خانه.............
--بر تمام تفاوت هایی که در حقیقت زن ومرد هست اگر دقیق بنگری حکمتی را مشاهده می کنی که لازمه زندگی زمینی و آسمانی آنهاست ولی چه کنیم که فقط زمینی خود را میبینیم زمینی فکر میکنیم وزمینی زندگی میکنیم اگر اعتراضی می شود در پاسخ گفته می شود چون در خاک زندگی می کنیم احتیاج به افلاک نیست .فقط به هواس ظاهری خود اکتفا می کنیم وبه آنها اعتماد می کنیم روح انسان که وارد شده از عالم امر است دیگر در عالم خلق(وجود ظاهری انسان) سرایت نمی کند. چون دیده و... نمی شود.تا حرف می زنی گفته خواهد شد واقع گرا باش ایده گرا نباش.زندگی همین است که می بینی دردو رنج و بدبختی وبیچارگی حمالی زیاده خواهی و.....
واقعا این جبر اجتماع وصنعتی شدنش بر انسان نیست؟ که شناخت انسان را به زندگی تغییر داده و او را مسخ نموده.
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد--چرا بعضی نمی دانند که دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد--چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است --ودر آن ذکر هم یاد خدا خالیست--چرا شغل شریف رایج این عصر دجالیست--چرا در اقتصاد این مکاره بازاران صداقت نیز دلا لیست--








علاقه مندی ها (Bookmarks)