سلام:
امروز روز دیگری است و من بسیار شاد و خوشحال از لبخند کسانی که همه امیدشان را به دستان جوان بی تجربه من می سپارند...امروز روز مهرگان بود و من الان با پیامک رزیدنت قدیمی که نامش را نمی دانم و ایشان هم نامش را فعلا لو نداده به یاد این روز افتادم....
برایم زده..شما تابستان 87 اینترن من بودید و با تلاش شما فردی از کما خارج شد..و من این روز را برای ابراز ...... انتخاب کردم....
عجب..هرچه فکر کردم یادم نیامد که چه کسی با کمک من از کما خارج شد؟
من ....
خدایا .....تو هستی که به من توانایی داده ای پس دست هایم را برای همشه قوی نگهدار تا نلرزند.....
نا خودآگاه با این پیامک که هنوز فرشتنده آن ناشناس هست یاد زمستان 87 افتادم و زمانی که در کشاکش عشق بودم و منتظر...
نمی دونم چرا دارم می نویسم؟نمی دونم چی می خوام بنویسم ....ولی می دونم من پشیمان نیستم چون با عشق این راه رو انتخاب کردم مثل همه شما در راه های زندگیتان..
خوب به یاد دارم یک شب که 2 ساعت بیشتر از شیفتم برای مریضی مانده بودم چطور او بر سرم فریاد می زد که چرا برای دیگران از استراحت خودت می گذری و من گفتم :نه ..من در زندگی مشترک این طور نیستم ..تو ارجحی..و الان با شک به آن گفته ام می نگرم....
صبح وقتی باهام تماس گرفت گفت حاضرم قسم بخورم تا صبح تو فکر اون مریض بودی...خجالت کشیدم..و گفتم آره..چون.......
نگذاشت ادامه دهم..گفت منم مثل تو هستم ولی قبول کن این گونه تمام جوانیت را به غصه می گذرانی ..و من به او گفتم من شاد می شوم نه غصه...
. حالا نمی دانم ایا اینها دلیل نبودن امروزش است....؟مهم نیست ..چون من می دانم به کجا می خواهم بروم....
........
دوستان :
آنقدر با خاطراتم شما را اذیت کردم که برایم این تشکرها عجیب است...نمی دانم چقدر قلمم تواناست ولی من با عشق می نویسم.....و با عشق زندگی می کنم....و با عشق می میرم.....
چه باک از انها که درک نمی کنند....
نمی خواهم با نوشتن آزارتان دهم.....ولی........
من شادم ..خرسند...خوشحال و......
دوست داشتم بدانم شما اگر جای من ..فاعل تمام این خاطره ها بودید چه می کردی؟
جای من؟؟؟؟
و سکوت همچنان حکمفرماست..............![]()







:
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)