دوست خوب baran.68 عزیز حتما سعی می کنم که به توصیه های شما گوش کنم، و کاری رو که پیشنهاد دادید رو انجام بدم، می دونید چیه! احساس می کنم من یه کم زیاده خواه و حساس و عجولم! وقتی توی نامزدی احترامم رو نداشت مشکلم این بود و غصه می خوردم تا شکر خدا اون درست شد. بعدش که ازدواج کردیم بد خلق و عصبی بود که به عینه دیدم همسرم تمام تلاشش رو کرد تا الان خیلی خوش اخلاق شده! و حالا من بد اخلاق و قدناشناس شدم، البته اصلا نمیخوام که عمدا این جوری باشم ولی یه کم همه چیز رو همین حالا می خوام.
برام سخته که به این موضوع فکر کنم که همسرم دیگه هیچ وقت ادامه تحصیل نمیده البته تنها به خاطر استعداد خودش هست که این رو می گم!
به هر حال فکر می کنم از بد روشی برای اینکه همسرم رو تشویق به درس خوندن کنم استفاده کردم، یادمه چند روز قبل از این ماجراها وقتی منطقی باهاش صحبت کرده بودم در این زمینه داشت از فراگیر و از رشته هایی که دانشگاه های استان مون دارن سوال می کرد و من براش توضیح دادم! ولی خودم زدم به یکباره با تاثیر گرفتن از حرفهای این و اون همه چیز رو با دست خودم خرابش کردم! حتی اون اعتماد و اطمینانی رو هم که همسرم داشت از دست دادم!![]()
البته من فکر می کردم اگر این حرف رو بزنم که من برام سخته که فردا لیسانس بگیرم و تو دیپلم هم نداشته باشی همسرم یه کم در این مورد بیشتر فکر کنه و هر چه سریعتر اقدام به انجام این کار بکنه!
ولی مثل اینکه همه چیز جواب عکس داد.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)