بچه ها از همتون ممنونم، راستش دیروز غروب نشستم و یه نامه واسه همسرم در جواب گفته هاش نوشتم و اولش قبل از هر چیز نوشتم که به صداقت در کلماتت، به ادبیات قشنگت ، به داناییت افتخار می کنم و از اینکه وقت گذاشتی و فکر کردی در مورد روابطمون و زندگی مون ازت ممنونم. براش نوشتم که دوست دارم موضوعاتی رو که بین مون هست رو دونه به دونه و با فکر و تدبیر و راه حل درست حل کنیم و به نتیجه برسیم تا اون موضوع دیگه بین مون پیش نیاد، از موضوع به قول همسرم گیر دادن شروع کردم و همین طور انتظاراتی که من در جمع از ایشون دارم، در این مورد بهش پیشنهاد دادم که هر دومون مطالعه مون رو در زمینه زنان و مردان بالا ببریم تا شاید این جور با شناخت بهتر درک بیشتری از همدیگه داشته باشیم، در مورد گیر دادن هم به خودم قول دادم که تا چند وقت دیگه هیچ چی نگم تا اوضاع یه مقدار آروم تر بشه، ولی ازش خواستم تا در مورد انتظارات و خواسته هایی که یه زن به عنوان یه همسر از شوهرش داره رو و اینکه چه جوری اون خواسته ها برآورده بشه فکر کنه! براش نوشتم که من بهتر از شما آگاهم که شما عاقل و بالغ و بادرک و شعور هستی و در این زمینه به شما افتخار می کنم!
دیشب هم قبل از اینکه بخوام امروز نامه رو بهش بدم باهاش صحبت کردم، گفتم: اشکالی نداره، شروع کنیم دونه به دونه مشکلاتمون رو حل و فصل کنیم!
بچه ها از راهنمایی های همه ی شما عزیزان ممنونم!
فقط چه جوری باید اعتماد به نفسم رو بالا ببرم؟ از کجا شروع کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)