غیر از تو کسی نیست ، که مرا کسی غیر از تو باشد
و سودای شبان و روزان بیا و برو ها و کی و چی و چطور و چگونه های ...... زندگی خاکیم فاصله من تا تو را عمق بخشیده .
من از تو دورم و تو به من نزدیک و امان از این پرده های زخیم بر دیده که نمی گذارد ببینم ترا .
هر از گاهی در پس آفت های در مقابل دیده قرار گرفته ام ، چون کودکی کنجکاو سرک می کشم تا سایه ای که از تو در پشت این حائلها می بینم را واضحتر ببینم ، اما این فریباهای پیش چشمم ، مدام در دلم زمزمه می کنند که " ببین مرا " .، و همین مرا از دیدن تو باز داشته .
من تو را نمی بینم و تو مرا می بینی و وقتی نگاه تو را حس می کنم ، وه که چقدر دردم از دوریم زیاد می شود ،
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
و می دانم فقط کافیست با یک دست رد ، این حائل ها را از مقابل دیده کنار بزنم و ترا ببینم ، می دانم ، مجذوب که سهل است ، بلکه ذوب خواهم شد در سیمای جمالت ، و میلم به وصالت مرا از هر چه رنگ خود است دور می کند چه رسد به غیر .
ترا می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
آه ه ه ه ه ه
گفتم ؛ آه ه ه ه
بهم گفته اند که آه از نام های توست ، تنها نامی که بی اختیار از گوینده بر می آید ، تنها نامی که از نهاد آدمی بر می خیزد :
آه ه ه ه ه ه ه
به حرمت این نامت که آنرا بر خود نهادی تا در اوج گمگشتگی و فراموشی از پس غصه و غم با آن صدایت کنم که مرا در آغوش مهر و محبتت تسکین دهی و آرامم کنی ، آری به حق این نامت قسم ، در این روز که یاد آور سوگ صادق در گاهت است ، مرا دریاب ، ما را دریاب و چشم دلمان را به جمالت باز کن و حظ و نشئه ی عشق را بر مذاق جانمان بنشان ، تا به عطش این طعم شیرین ، سرگشته بی خودی شویم و از همه جا غافل با محو روی تو شدن گردیم .
آمیـــــــــــــــن
عصر چهارشنبه 88/7/22 فرشته







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)