بچه ها سلام، راستش بعد از چند روز اومدم که بگم تصمیم گرفتم روشم رو توی زندگی عوض کنم، خوب احساس کردم که همسرم از اینکه دائم دارم سعی می کنم دنبال راه حل باشم، روش پیدا کنم، نامه بنویسم، نتیجه گیری کنم و ... خسته شده! دیگه به قول بعضی از دوستان داره همه چیز رو به یه چشم میبینه! همه ی گفته ها و ناگفته هام رو داره به نام " گیردادن " تعبیر میکنه! خوب حس میکنم خستگیش و بی شوقیش رو نسبت به زندگی مون! اون روز وقتی بحثی بین مون پیش اومد گفت: دیگه خسته شدم از بس احساس می کنم که تو شدی معلم و من شاگردت، توی خونه به جای اینکه محل آرامش من باشه، شده یه سلسله مراتب اداری، نامه بنویس، جواب بده، منتظر نتیجه گیری باش!!!1
فکر کردم دیدم راست میگه، بنابراین به خودش هم گفتم که تصمیم دارم همه چیز رو توی زندگی مون بر پایه ی عشق و محبت بنا کنم، عشقی که بخاطر خدا باشه بعدش هم به خاطر تو! می خوام روشم رو عوض کنم! فکر می کنم باید به این جمله ایمان داشته باشم که "از محبت خارها گل میشود"، یکبار قبلا تجربه اش رو داشتم، رفتارهای عملی براساس عشق خیلی میتونه سازگار باشه!
فردا قراره با یه مشاوره در مورد روشهای زیاد شدن محبت در زندگی و بین همسران صحبت کنم و گفته که یک سری روشها بهم پیشنهاد بده!
امیدوارم که بتونم توی این زندگی هم خودم لذت ببرم و پیشرفت کنم و هم همسرم!
بچه ها همتون رو دوست دارم و از تک تک تون ممنونم!
ولی می دونم که هنوز مشکلاتی زندگیم داره که حل نشده و از اون جمله بعضی از رفتارهای خودم، امیدوارم که بتونم خودم به خودم کمک کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)