چشم.
از دیروز پافشاری میکنم روی مسئله مشاور و قبول کرده ولی با عقب انداختن عروسی مخالفه میگه میخای ازم فاصله بگیری.ابروریزی یو حرف مردم بهانست میترسه کار به جای باریک بکشه و من باز طلاق بخوام.ضمنا امروز ظهر میره یه شرکت که از دوستان اداره معرفیش کردن اونجا برای کار.از دیشب خیلی اروم گرفته حتی من هر کار میکنم هر چی میگم خونسردو مهربونتر از قبله.همش میگه دعا کن این کار جور شه باز سربازی رو ایراد نگیرن برم سر کار
باورم نمیشه اینقدر ذوق کرده .تا امروز که صد جور کار پیشنهاد دادم حتی من یا دیگران پیدا کردیم یا نشده یا به بهانه ای نرفته ولی اینبار یه ذره فرق داشت برخوردش شاید از بهم خوردن عروسی ترسیده شایدم ....
دعا کنین این بار بهانه ای پیدا نشه شروع کنه بکار.منم همین امروز با خانواده ها حرف میزنم یا به زبان یا به زور عروسی رو عقب میندازم.
از همتون ممنونم که به حرفام گوش میدین و کمکم میکنین.بدجوری سردرگمم و واقعا به راهنمایی هاتون نیاز دارم.هرجور شده پیش مشاور هم میرم.تنها مشکلم الان قبولوندن به خانواده هاست که عروسی رو بهم بزنن ولی میدونم سخته حتی نشدنی چون حتی خانواده خودم هم از شنیدنش بهم میریزن...تازه خونه...اجاره و پول پیش پرداخت شده....جهیزیه....همش علیه منه....یعنی تو این شرایطم اخرش مجبورم قرض کنم و تمام این هزینه های پرداخت شده از تالار گرفته تا کارت و لباس و هزار تا کوفت دیگه رو خودم جبران کنم شاید خانواده ها قبول کنن بهم خوردن عروسی رو.دعام کنین...دعام کنین.








علاقه مندی ها (Bookmarks)