نقاب عزیزم
چه زیبا مینویسی
سوال دارین بفرمایین ،من جواب بدم
چیزی واسه نوشتن به ذهنم نمیاد ، نمی دونم شایدم خسته ام ،شایدم اصلا موجود تنبلی هستم و باز میخوام مسولیت هامو از سرم باز کنم(به صورت ناخوداگاه)
یادته گفته بودم خدا رو گم کردم؟ دارم یواش یواش دوباره پیداش می کنم
اگه عاشق باشم انگار همه چی دارم ،اون وقت به ارامش میرسم
اون وقت دیگه هی چی نمی خوام ،دوست دارم باز عاشق خدا بشم،باز باهاش عشقبازی کنم
اون وقت میتونم بی دریغ به همه محبت کنم ،همه رو دوست داشته باشم ،همه رو ببخشم
اگر عاشق باشم................
ولی نمی تونم بگم اون موقع از گسی دلگیر نمی شم ،از بدیها ،نه ازبدیهایی که در حق من میکنن ،نه،از بدی هایی که در حق انسانیت می کنن
و باعث میشن همه بگن خدایا چرا؟چرا مارو خلق کردی ؟خدایا چرا انقد ظلم میکنی؟
در صورتی که این ما انسانها هستیم که ظلم میکنیم
خدا تنها کاری که می کنه صبر هست،و چه وازه زیبایی
صبر








علاقه مندی ها (Bookmarks)