بسیار ممنونم از توجه و پاسخ های بسیار مفید شما گرامیان عزیز
نکته اول اینکه هرگز رابطه ام به صورت دوستی برای من یکی حداقل تعریف نشده بود و علت اینکه رابطه های سریع پایان می یافت به علت همین موضوع بود که من دنبال یک همسر بودم نه کسی به اصطلاح دوست دختر
برای همین از همان آغاز رابطه شروع به واکاوری طرف مقابلم می پرداختم
از 16 سالگی حس ازدواج کردن در من شکل گرفت و اینکه باید مستقل باشم و خانواده تشکیل دهم
واز طرفی از نظر جسمی و پزشکی من جز افراد High testosterone هستم و در مقابل دوستانم بسیار تند مزاج از جنبه جنسی محسوب میشوم و همانطور که عرض کرم به دلیل اعتقاداتی که دارم این نوع رابطه به هیچ شکلی حتی صیغه و ازدواج موقت برایم مفهومی نداره و فقط ازدواج رو چاره درمان می دونم
این گونه نبوده که هر کسی را به زندگی خودم راه بدهم بلکه بسته به تصوراتی که داشتم این بود ابتدا فکر میکردم وقتی یک دختر غیر مذهبی عاشق من شده است و به من ابراز علاقه می کند این عشق او باعث تغییر در او می شود و من هم می توانم باعث تغییر او شوم
که البته اکنون می فهمم که من هرگز نمی توانم باعث تغییر ماهوی کسی بشوم و تغییر صرفا قاعده ایی اختیاری است و در مواجه با این افراد باید گفت که برو تغییر پیدا کن و بعد برگرد.
با استرحت دادن به روح موافقم ولی باز به دلیل خودشناسی که دارم می دانم که دیگر نسبت به هیچ دختری علاقه ای پیدا نخواهم کرد و صرفا علایقم به صورت لحظه ای و یا حتی ابزاری خواهد بود!!!
آیا این نوع احساس قابل درمان است؟
دوم اینکه هرگز نمی تونم در رشته ای خاص متمرکز شوم و به سرعت بیش فعال هستم و کار ها را با سرعت خواصی انجام می دهم
در شرایط بحران بهترین مدیریت را دارم و در شرایط معمولی مدیریتم متوسط به پایین است
از عقاید خودم نمی توانم دست بکشم از جمله آن عقاید این است که اگر استعدادی در زمینه ای دارم اولین شکر خدای متعال ارائه کار و انجام اموری از آنهاست و این تنها مرهم من برای انجام کار های مختلف است که من برای رضای کسی دیگر کاری را انجام می دهم نه برای نتیجه دادن
برای همین بیشترین نوع کارهام نه برای کسب منفعت بلکه بریا مسائلی بالاتر از ان بوده است.
در مورد غرور هم ممنونم از راهنمایی تون
ولی هر وقت که عبادتم بیشتر می شود باز غرورم بیشتر می گردد !








علاقه مندی ها (Bookmarks)