به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 42

Threaded View

  1. #25
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 10 فروردین 93 [ 12:48]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    نوشته ها
    1,249
    امتیاز
    16,138
    سطح
    81
    Points: 16,138, Level: 81
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 212
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,122

    تشکرشده 8,125 در 1,482 پست

    حالت من
    Vaaaaay
    Rep Power
    143
    Array

    RE: **یاد باد آن روزگاران , یاد باد**

    سلام:

    امشب شب دیگری است و من انچنان شادمان قلم بر دکمه های کامپیوترم می سایم که وصفش خالی از توان من است....

    با تمام این شادی که در قلبم رخنه کرده و این همه دنیای زیبایی که دوستش دارم و خدایی که هیچ گاه مرا رها نکرد یاد خاطره عجیبی افتادم که هرچند وحشتناک است ولی نوشتنش خالی از فایده نیست...


    می خواهم از خشم بنویسم و پشیمانی بعد از خشم....


    از اینکه چگونه انسان عنان از دست می دهد و عمری پشیمانی را به جای می گذارد..
    اینکه چقدر خوب است که زمان خشم کمی هم به پشیمانی بعد از ان فکر کنیم...




    خدایا خدایا...
    باز هم در اورژانس نشسته ام..باز هم شب است و این بار همه جا شلوغ...
    اینترن جراحی اعصاب باشی و بتوانی دقیقه ای نفس بکشی!!!
    نه نه از صبح حتی یک قطره اب هم نخوردم ولی آنقدر شب بدی گذرانده بودم که نا نداشتم بخوابم..
    تا حالا شده از خستگی نتونید بخوابید؟؟؟
    پاهای تاول زده....و گوش های پر از جیغ و داد..اشک ها ...خون ها...
    می نویسم تا این دو خاطره زشت اویزه گوشمان باشد...تا اینبار که از خشم به فوران رسیدید کمی مکث کنید...

    حدود ساعت 10 شب بود ..که خانمی را اوردند که اصلا جز خون من که چیزی ازش ندیدم...با شوهر جوانش که شاید اگر خیلی سن داشت 27 سالش بود و زن جوانش...
    اول نفهمیدم برای چه دعوا کرده بودند...همین کافی بود که مرد لب از لب باز نمی کرد و وقتی با کمک پرستار لباس های زن را که پاره بود در آوردیم تمام بدنش..خدایا سر و صورت و ..همه جا اثر زنجیر چرخ به چشم می خورد از جای جای ان خون می آمد....
    هیچ صحنه ای بدتر از آن در عمرم ندیدم....جمجمه زن که خرد شده بود و همه بدنش کبود بود....
    خدایا ..چه می شود ما را ..
    مگر همین شما آقایان با هزار درخواست و خواهش یک دختر را به خانه خود نمی برید ؟
    پس با چه رویی گاهی فقط بر سر مسائل کوچک این چنین می کنید؟
    یعنی نداشتن زور و حامی انقدر به شما اختیار می دهد؟

    آمدم بیرون ..چنان دادی سر مرد کشیدم که 2 متر از جاش پرید!!!
    سریع با اداره آگاهی مسئول تماس گرفتم و انها آمدند..ولی فکر کردید چه کردند؟
    این که تصادف نکرده چرا به ما خبر دادید؟خب شوهرش زدش ..خوب کرده و قاه قاه خندیدند...
    عجب دنیای کثیفی ..

    دختر بیچاره از شدت ضربات و خونریزی مغزی فوت کرد در حالیکه تنها یکسال بود ازدواج کرده بودند..
    پس این همان مرد سفید رویاهاست؟؟؟؟
    مرد چنان اشکی می ریخت که حد نداشت....باورش نمی شد..می گفت اصلا نمی دونم چکار کردم...بعدا پرستارها از همسایه که آمده بودند فهمیدند پسر با دختر دیگری طرح دوستی ریخته و چون مهریه این خانم رو نمی تونسته بده خواسته با ازار و اذیت اونو وادار با طلاق کنه تا مهریه نده و دختر زیر بار نمی رفته...
    عجب هوسرانی..خدایا از این ها نگذر......

    سزای دل سپردن به عشق آن مرد ..مرگ بود...
    چه دنیای کثیفی.....


    خدایا
    امشب چقدر شب بدی است...
    جای اثر آن زنجیرها و خونش هنوز برای من تازه است.....





    هنوز 10 دقیقه نگذشته بود که با صدای جیغ دیگری برخواستم ..
    کودکی غرق خون ..خدایا اخر چه کسی گفته من باید این همه سختی را تحمل کنم...
    من با این همه احساس ..
    خدایا....

    رفتم....چه می دیدم....
    دوستان کودک 4 ساله ای که از پیشانی تا پشت سرش با ضربه پنکه کاملا کنده شده بود... همون جا حال خودم بهم خورد....
    اصلا بچه مرده بود.....
    عجب صحنه ای ..هنوز باور نمی کنم....
    دایی بچه بغلش کرده بود و پدر و مادرش زار می زدند..
    زن و مرد جوانی بودند و به نظر متمدن می امدند..گویا سر موضوعی دعواشون میشه و در کنار خونه پنکه ای داشتند که محافظش کنده شده بوده....بچه به طرف باباش می ره که نذاره مامانشو بزنه ..مرده پرتش می کنه و ............

    ان کودک هم مرد....مثل خیلی از افرادی که من بارها دیده بودم....
    اخر به چه گناهی؟
    شما بگید اخه چرا؟
    چرا؟


    چرا گاهی بعضی از مردها به خودشون حق هر کاری می دهند..
    من قصدم از این نوشتن ناراحت کردن شما نبود..خواستم بهتون نشون بدم که گاهی عنان از دست دادن بدون اینکه شما بخواهید چنان بلایی بر سر عزیزانتان می آورد که تا اخر عمر باید عذاب بکشید..
    دفعه بعدی که عصبانی شدید یاد این خاطرات بیافتید و به خاطر خدا..به خاطر اون زن بی پناه که شما همه چیزش هستید دستتون رو پایین بیارید..
    ازتون خواهش می کنم.....
    خواهش ....



  2. 10 کاربر از پست مفید سارا بانو تشکرکرده اند .

    سارا بانو (چهارشنبه 12 مرداد 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.