شما نتونستین به اطرافیان مشکلتون رو خوب تفهیم کنین، همش از مسائل مادی و سربازیش و بیکار بودنش گفتین .
نگفتین که شما شدین مرد و اون زن ، نگفتین که مسئولیت پذیر نیست ، نگفتین حتی به احتمال زیاد درسش هم ناقص میمونه. برای همین اون جوری به شما جواب میدن .
البته با اجازتون باید بگم ایشون به بلوغ کافی برای تشکیل زندگی نرسیده وارد رابطه و پیشنهاد ازدواج شدن و شما هم اسیر علاقه وی شدید و او را طوری با کاراتون عادت دادید که شخصیت رشد نکردش در او ن نارسی به تثبیت رسیده و به این وضعیت مرد بودن شما و خودشم با احساسی کردنتون از مطالات به حق شما شونه خالی کنه عادت کرده .
و تنها خودتون هم هستید که می تونید این وضع رو به هم بزنید .
اونهایی که توصیه می کنن عروسی کنید ، از همین الآنشم میگن خودت بودی که خواستی ، فردا هم میگن به ما چه ما گفتیم تو چرا گوش دادی ، یعنی حتی همدلی هم باهات نخواهند کرد .
همسرت باید کاملاً از شما قطع امید کنه .
از این که ساپورتش می کنید ، از این که به این روند ادامه می دهید ، از این که تحت تأثیر زبون بازی و عواطف خرج کردنهای بی پشتوانش ، قرار می گیرید .... از همه اینها باید ناامید بشه و مطمئن بشه مصمم هستید و اینگونه شما رو از دست میده .
اولاً عروسی رو نپذر ، اگر هم به ناچار مراسم برگزار شد ، خونه مشترک نرید و بگویید برای حفظ آبرو مراسم رو به هم نزدید ، ولی تا کار پیدا نکنید و تا تعهدات مردونه ات رو انجام ندی نمیام تو زندگیت ، یک ماه هم از محل کار مرخصی بگیر و وانمود کن دیگه نمخواهی سر کار بری و اون باید تأمین کنه ، ..... یعنی ایشون را باید در بن بست قرار بدی که راهی جز مرد بودن و مسئولیت پذیری نداشته باشه .
شما از مرد بودن دورش کردی ، و جلوی بلوغ او را گرفتی ، حالا هم فقط شما می تونید این وضع رو به هم بزنید تا اون خودش رو تغییر بده .
خود دانی .
این روند ته ش طلاقه ، اگه از حالا تغییرش ندی








علاقه مندی ها (Bookmarks)