نقل قول نوشته اصلی توسط targol
منظور من از اینکه گفتم زمزمه های ازدواج میکنه اینه که خیلی در مورد اینکه آیا من تمایل به ازدواج مجدد دارم یا نه و خودش میگه که خانوادش خیلی دوست دارن که زودتر ازدواج کنه و سر و سامان بگیره ولی میگه ذهنیت خیلی بدی از خانم ها دارم و میترسم و وقتی ازش میپرسم جریان چیه میگه بهت میگم حالا .
خانمی مگه اینو نمیتونه مستقیم مطرح کنه و بفهمه که نظرت چیه فوقش یه نه میشنوه دیگه شما هم که تا الان + بودی!؟

نقل قول نوشته اصلی توسط targol
ایشون چیزی از زیر زبون من نکشیده که بخواد از حرف های من سو استفاده بشه من این قضیه را به خاطر خودم گفتم چون من ادم فوق العاده عاطفی هستم و اگر این مورد را بعد از مدت زیادی میگفتم ممکن بود عواقب بدی داشته باشه و ضربه روحی بدی می خوردم .
من نسبت به هیچ چیزی خیال بافی نکردم و نخواهم کرد و تمام حرف هام حرفایی بود که اتفاق افتاده بود و بین ما رد و بدل شده بود .
عزیزم منظورم از خیال بافی این بود که ممکنه شما دارید خیال میکنید که ایشون قصد ازدواج با شما رو داره چون هنوز اقدامی نکرده و حرفی نزده!!! و ممکنه هرگز هم این کار رو نکنه!!! تا زمانی که این کار رو نکنه این قضیه فکر و خیاله دیگه!!! :D و به قول خودت فقط حرف بوده که رد و بدل شده نه عمل!!!
من میگم تا یکی ازت خواستگاری نکرده و با هم قصد ازدواج ندارید چرا باید بعضی چیزها رو بگید؟ بگذریم . . .
فعلا سعی کن به احساست مسلط باشی چون من فکر میکنم اگه همین جا هم همه چیز تموم بشه ممکنه دچار مشکل بشی و این فقط به خودت ضربه میزنه عزیزم.

لطفا یکم بیشتر از رابطه تون بگو میزانش و حد و حدودش چقدره؟ و چه طوری آشنا شدی؟