دوستان عزیز ندا و کیمیا سلام
از اینکه منو راهنمایی کردید ممنونم
اما ظاهرا هر دوی شما متن رو کامل و با دقت نخوندید من در متن قبلی گفتم که همه اونها بعد از مدتی(یکی دو ماه) از گذشتن زندگی مشترکمون وقتی مطمئن شدن که واقعا شوهرم ازدواج کرده همشون رفتند و دیگه هیچ تماسی نگرفتند و اون مورد خانم متاهل هم با برخورد شدیدی که کردم (تلفنی) دیگه هرگز تماس نگرفت الان هم از زندگی مشترکمون سه سال میگذره
مشکل من اینه با توجه به گذشته و شرح وقایعی که توی دوران نامزدی و بعد از ازدواجم پیش اومد من نسبت به شوهرم بسیار حساس شدم هر چند میدونم که الان با گذشت زمان دیگه هیچ ارتباطی در بین نیست مخصوصا اینکه ما الان یه فرزند هم داریم اما من نسبت به همسرم از جمله تلفنها و رفت آمد هاش و حتی دوستانش و یا روابط توی اداره با همکارهای خانمش بسیار حساس شدم
باز هم میگم دیگه اصلا از اون روابط گذشته خبری نیست و من اینو مطمئنم و بارها هم هر گاه حرفی به میون میاد شوهرم به اشتباهی که در مورد این ارتباطات در گذشته کرده بوده اقرار میکنه و میگه خدا باهام بود که از روی دلسوزی فریب بعضی هاشون رو نخوردم
اون خودش به کلی از ایجاد اون ارتباطها پشیمونه ولی قسم میخوره که اکثرشون از روی ترهم و دلسوزی بود هر چند که من در جوابش میگم به نظر من این یه توجیه هستش و تو همون موقع خیلی صریح میتونسیتی بگی که ازدواج کردی و بهتره برین دنبال زندگی خودتون و توی زندگی من مشکل ایجاد نکنین تایید میکنه و پاسخی نداره بده
من و همسرم بهم خیلی علاقه مندیم اما این گدشته دلم رو نسبت بهش چرکین کرده و دائم بخودم میگم چرا همسرم این کار رو میکرد اگه اون واقعا به من علاقه داشت و تعهد قلبی داشت نباید بعد از پیمان زناشوئی حتی یک کلمه هم با اونها حرف میزد و این تخم شک و دودلی رو توی دل من نمیذاشت
این حس باعث شد حتی توی رابطه زناشویی هم در من اثر بگذاره
ولی با این حال با تمام وجود دوستش دارم و اون هم الان دیگه کلا خیلی به زندگی (مخصوصا از زمانی که فرزندمون به دنیااومد) علاقه منده و متعهد
بهم بگین چطور اون گذشته رو پاک کنم چطور همه چیز رو فراموش کنم دوره نامزدی من ازش دور بودم اما از اون دوران من اصلا خاطره خوبی ندارم همش تا باهاش تلفنی حرف میزدم وقتی قطع میکردم پیش خودم میگفتم حتما الان دوباره یکی از اونها زنگ میزنه و باهاش حرف میزنه خلاصه خیلی زجر کشیدم من توی اون دوران 12 کیلو وزن کم کردم
همیشه دلم میخواد با اینکه میدونم اشتباهه اما هی گذشته رو پیش بکشم و دوباره بازخواستش کنم که چرا این کار ور میکردی
حتی توی دوران عقد تعریف میکرد که یه بار یه دختر به ادارشون اومده و بعد از صد بار رفتن و اومدن از شوهرم خواسته تا باهاش حرف بزنه بعد از اینکه شوهرم بهش گفته چی از من میخوای من ازدواج کردم و متاهلم گفته میدونم من خودم هم نامزد دارم اما فقط میخوام باهات یه مدت ارتباط داشته باشم شوهرم هم یه شماره موبایل الکی میده تا دست از سرش برداره و بره اون هم رفته و دیگه هرگز پیداش نشده
با اینکه توی این قضیه اتفاقی نیفتاده بود اما شنیدن این حرفها منو داغون میکرد و همیشه کارم گریه بود نمیدونم آیا اون زمان واقعا شوهر من مشکلی داشت یا دیگران هر چند الان دیگه همه اونها تموم شده اما تاثیرش رو گذاشته
یادم رفت بگم که شوهرم چهره جذاب و زیبایی داره و خوب زیبایی همیشه فریبنده است اینو گفتم که دلیل جذب دیگران رو بهش بدونید
به هر حال میخوام کمکم کنین تا گذشته رو پاک کنم و هیچی از اون دوران کذایی توی ذهنم نمونه و پاک بشه
ممنونم از اینکه چشمهاتون رو برای پر حرفی های من خسته میکنین
باز هم از ندا و کیمیای عزیز ممنونم امیدوارم این بار متن نامه رو کامل بخونن








علاقه مندی ها (Bookmarks)