RE: چرا بی اعتماد شدیم و ادامه زندگی ناممکن به نظر می رسد
این داستان سر دراز دارد. عجله نکنید . صبر و تفکیک مسائل از یکدیگر می تواند به انسجام افکار و عملکرد ها کمک کند .
من با یک صورت مسئله مشخص رو به رو نیستم . بلکه با چند مسئله مواجهم که اتفاقا مباحثش هیچ ربطی به هم ندارد به غیر از دخیل بودن افراد در رابطه .
اجازه بدهید به همین شیوه جلو برویم و انسجام موجود مختل نشود .
من نگران نیستم .به خودم و توانایی هایم اعتماد کامل دارم و از اتفاقات پیش آمده و آنچه پیش خواهد آمد نمی ترسم . چرا که خودم را کاملا برای هر اتفاقی آماده کرده ام و به لحاظ شخصیتی از هیچ شکستی نمی ترسم و باور دارم هر شکست زمینه ای برای رشد کردن و گام برداشتن صحیح است اما فعلا و در حال حاضر احساسات سالم ندارم . این بی اعتمادی مخرب است
اما همسرم شکسته شده است او این اعتماد به نفس را ندارد دنیا را تاریک می بیند و سیاه و ......
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
( دکتر علی شریعتی )
علاقه مندی ها (Bookmarks)