RE: چرا بی اعتماد شدیم و ادامه زندگی ناممکن به نظر می رسد
عزیزم همسر من تمام این حرفها را می داند و چیزی کمتر از آنچه شما می دانید ، نمی داند و چه بسا مسائل دیگری که وجود دارد و من در مورد آنها چیزی نگفتم و در موردشان سکوت کردم و تصمیم ندارم نبش قبر کنم و آنها را هم از زیر گور بیرون بکشم را نیز می داند
اما همسر من تمام آنچه اتفاق افتاده و کلا همه مسائل را دروغ بیشرمانه ا ی از جان من می داند!
می دانی چرا ؟! چون من از نگاه مستبد او اجازه ندارم از رویدادهای ناخوشایند متاثر شوم وشاید حتی دچار ترس و احساسات دیگری که حق هر انسانی است . دردناک هست اما واقعی است .
پس من حرفی ندارم و احتیاجی به این نوع تفکر سرکوب گر ندارم .
چیزی که من در مورد خودم می دانم این است که نیاز به استراحت و ارامش دارم و از بیرون کسی قادر نخواهد بود به من امنیت و ارامش پایدار هدیه بدهد .
حاضرم نان شب نداشته باشم تا بخورم اما در محیط خانه خودم احساس امنیت و ارامش کنم . چه جایی امن تر از خانه است ؟!
تحمل فشار و استرس ندارم . بله شاید حضور یک مرد با عنوان همسر مهربان و درستکار و فهیم در این شرایط در کنارم احساس امنیت و ارامش بیشتری می توانست به من بدهد اما فعلا چنین همسری موجود نیست . پس من بنا به شرایط عقل فعلا به همین اندازه از بضاعت اکتفا می کنم و زیاده طلبی نمی کنم و حتی ریسک نمی کنم تا همین اندازه از آرامش را از دست ندهم .
راستی در یکی از پستهایت حرف قشنگی زده بودی باید پاسخ آن پست را جداگانه بدهم . نمی دانم شاید به علت عدم تمرکز متوجه یک قسمت آن نشدم و پاسخ نداده ام .
قبل از هر چیز باید از تمام دوستانی که محبت کردند و مرا در این تاپیک همراهی و بانی خیر حرف زدن من شدند کردندتشکر می کنم
آتنا این آن قسمتی است که یادم رفته بود به تو پاسخ دهم

نوشته اصلی توسط
اتنا
اون مرد همسر تو است نباید توی هیچ شرایطی مسائل مالی را به رخ او بکشی باید به او این قدرت و این اعتماد به نفس را بدهی که مرد خانه ات باشد
باز هم باهات حرف دارم

آتنا واقعا گمان می کنی من چه جور انسانی هستم ؟! من این اعتماد به نفس را به همسرم داده بودم اما به نظر تو هر چیزی اندازه ای ندارد ؟! سالی چند بار و با چه ارقامی نجومی و باچه بهانه هایی ؟!
آیا این بهانه خوبی است که چون زنی به لحاظ مالی وضع خوبی دارد مورد سو استفاده قرار گیرد ؟!
من نسبت به افراد دیگری به غیر از همسرم احساس مسئولیت دارم و باید به آنها هم فکر کنم .زمانی که همسرم نیاز داشته مشگل را حل کرده ام ولی من از شعبده بازها خوشم نمی اید .
می بینی که حریمها از هر طرف برای همسرم وسیع است و برای من خیلی تنگ . زندگی زناشویی یعنی دادن و گرفتن یعنی تعادل و شریک شدن . مثل هر رابطه دیگری و حتی دوستی با این تفاوت که در زندگی زناشویی خیلی چیزها بین زن و شوهر مشترک است و من هیچوقت در هیچ یک از مسائل همسرم شریک وی نبودم . به غیر از غم و غصه و بدبختی و گرفتاری .
در این رابطه کفه من و همسرم به شکل فاحشی با هم میزان نیست ضمن اینکه در مشترک بودن هم فاصله فاحشی داریم .
شاید اشتباه می کنم .اما به من بگوئید زندگی زناشویی یعنی چه ؟! زندگی زناشویی چه تعریفی دارد ؟!
جوری که همسرم برای من تعریف کرده یعنی اینکه مرد شریک همه چیز زن هست . اما زن شریک هیچ چیز جز بدبختی و فلاکت و بیچارگی و بدبختی و مشگل مرد نیست .
ایا معنی زندگی زناشویی این است؟! اگر این است . پس من تسلیم هستم و با سربلندی می گویم
اشتباه کردم ببخشید و اجازه سو استفاده مالی و احساسی به وی خواهم داد .
این حرفها حسی است که د ر من ایجاد شده و من این حسها را نداشتم پس دچار توهم نیستم رفتار و عواملی مرا به این نوع از تفکر وادار می کند و من مجبور می شوم از خودم مراقبت کنم و فکر می کنم این احساس ترسها و خشمها نرمال باشد و زنگ خطری است برای من . من بیمارنیستم و علاقه ای به بیمار نشان دادن خودم ندار م
من صاحب تفکرم و اندیشه ام . تصویری را می بینم و تحلیل می کنم و از دیده ها و شنیده هایم به نتایجی می رسم . این حق هر انسانی است تا زمانی که انسانی احساس خطر نکند خشم و ترس در وی ایجاد نمی شود و در نتیجه جنگ و تقابل و مبارزه . مضاف بر اینکه من اهل صلح هستم و ارامش اما این آدم امروز سر جنگ ندارد اما قصد دارد تنها از خود و شرایط پیرامون خود و امنیت و ارامش خود مراقبت کند .
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
( دکتر علی شریعتی )
علاقه مندی ها (Bookmarks)