RE: چرا من؟
فرشته جون اتفاقا استادم آدم گوشه گيري بود و خيلي كم از كنج عزلت خودش بيرون ميومد، اما اينو از قبل خوب ميدونست كه من اهل هنر رو -بخصوص موسيقي رو- روي چشمم ميذارم و خيلي دوسشون دارم...اما از نظر موقعيت اجتماعي و شغلي و اينا من از اون جلوتر بودم..اينم بگم كه با اين وجود توي جمعهاي محدودي كه حاضر ميشد هميشه محور بود چه توي خانواده شون چه توي دوستان چون بيشتر از سنش حاليش مي شد و در مجموع پسر عاطفي بود، همه دوسش داشتن. فكر هم نمي كنم براش مهم بود كه بقيه بدونن با دختري دوست شده يا نه اما فكر مي كنم شايد چون ايده آل گرايي بود تا مطمئن نمي شد كه طرفش همه ايده آلهاش رو داره و ضمنا اون رو كامل پذيرفته توي جمع خانواده مطرح نمي كرد. در مورد منم همين شد> جز يكي 2 تا از دوستاي صميمي مون و يكي از عموهاي اون كه خيلي باهاش جور بود كسي خبر نداشت. نسبت به ازدواج ديد خوبي نداشت و توي رابطه قبليش هم بعد از 2 سال دوستي راضي به ازدواج شده بود اما دختره قالش گذاشته بود و رفته بود با كس ديگه اي كه وضع مالي خوبي داشت ازدواج كرده بود. فكر ميكنم از اونجايي كه رابطه قبليش شكست ناجوري خورده بود و بعدش تحقير زيادي رو احساس كرده بود اينه كه خيلي محتاط و طالب آرامش و التيام شده بود. و اينا رو توي من پيدا كرده بود. البته جز بحث بي هدف بودنمون رابطه مون اينم اشتباه دومي بود كه من داشتم چرا كه جاي نفر قبلي اومده بودم و عليرغم اينكه 2 سال گذشته بود اما اون هنوز زياد بهش فكر ميكرد. مي گفت بخشيدمش و تموم شده اما در عمل اينجوري نبود.
به هر حال من الان تصميم دارم كه ديگه زياد بهش فكر نكنم و به قول باران جان به فردا و آینده نگاه كنم. مي خوام سعی کنم يواش يواش برای آینده خودمو آماده کنم و اين حال جدايي و غمم رو به حال خوب تبديل كنم.... به قول خيام:
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن -------- فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن --------حالی خوش باش و عمر برباد مکن
از خدا ميخوام كه اين بار برام رابطه اي فراهم كنه كه هم مطلوب باشم و هم طالب. و ديگه اشتباهاتي كه اين بار داشتم رو نداشته باشم. هرچند سخته كه همزمان هم دنبال صميميت باشي و هم تعهد در عين حال به خودتم پايبند بموني.
اگر روح خداوندي دميده در روان آدم و حواست
پس اي مردم خدا اينجاست ....
خدا در قلب انسانهاست
به خود آي
علاقه مندی ها (Bookmarks)