از همه شما ممنونم. نمي دونم مي تونم صبور باشم يا نه. بعضي وقت ها مدت ها با خودم فكر مي كنم و گريه مي كنم كه چرا بايد اينجوري مي شد و بعد با خودم مي گم شايد اينجوري بهتر باشه. نمي دونم. ولي اين روزها برام خيلي سخته. من و اون همون ماه اول آشنايي قصد و هدفمون از اين رابط رو فقط بر مبناي ازدواج گذاشتيم و اونم قبول كرد. نمي دونم شايد من خيلي زيادي پيش رفتم و مي خواستم برام زمانشو تعيين كنه كه تا كي؟ اخه بعضي وقت ها خيلي نگران اين رابطه مي شم. همش مي گم من كه اين همه سال بدون اينكه كسي تو زندگيم باشه زندگي كردم چرا بايد الان اينجوري شروع مي كردم و رابطه ما اينجوري مي شد. به من صبور بودنو ياد بديد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)