afsoon520 عزیز من خودمم هم اینطور فکر میکنم فقط از آینده میترسم
من خیلی سعی کردم حقوقمو بهش ندم ولی در خونرو قفل میکنه و میگه پس حق نداری بری سر کار شوهرم خیلی آدم سختیه من با خودم میگم حتی اگر بخوام تصمیم بگیرم تغییرش بدم و به قول دوستان خیلی سخته و مقاومت و صبر میخواد ولی آخه به چه قیمتی به قیمیت از دست دادن روزهای قشنگ جوانیت بعد از اینکه جوونیت تموم شد و دیگه حوصله هیچ چیز و نداشتی واقعا ارزش داره چرا نمیشه یه زندگی آروم و با محبت و عشق داشت
تعجب من هم از اینه که اکثر افراد تو این سایت توصیه به ادامه و سازش دارند
من اگه نتونستم مقابلش بایستم چون شخصیت آرومی داشتم اصلا وقتی زور میگه و داد میزنه من میترسم از ترسم نمیتونم حرف بزنم بعضی وقتا از ترس مجبور میشم سر یه چیز الکی دروغ بگم که دعوا را نیفته
خیلی چیزای دیگه هست نمیدونم چطوری همشو بگم نمیدونم چرا نمیتونم تصمیم بگیرم البته یه دلیلش واسه اینه که اصلن دوست ندارم پیش پدر و مادرم برگردم چون خونواده ما پر جمعیته همشون ازدواج کردن ولی در هفته دو سه روز جمع میشن کلن شلوغه و من حوصلشونو ندارم مادر پدرم هم پیرن و مادرم ناراحتی اعصاب داره و تا حالا طلاق نداشتیم نمیدونم چی پیش میاد