باور کنید بحث ترس و شهامت نیست یعنی به اون مرحله نرسیدم که همچین فکری بکنم . گفتم که من ادم منطقی هستم تمام جوانب رو بررسی می کنم می بینم که همچین کاری بیهوده ست . میگم که من به این درد دچار شدم مثل این میمونه که توی چاله ای افتاده باشم حالا می خوام در بیام ولی هر چه سعی می کنم نمی تونم . شاید بعضی وقتا لازم بشه یه احساسی رو سر کوب کرد و حالاست که من دارم این کاررو میکنم ولی خیلی سخته و داره برام امکان ناپذیر میشه









علاقه مندی ها (Bookmarks)