خانم مامفرد خیلی قشنگ نوشتی
چقدر همسرت دوستت داره که اینقدر برایش مهم هستی
چون
1- با اینکه با عصبانیت گفتی همین الان برویم وگرنه جلوی مامان اینا یه چیزی بهت می گم >..اون بیشتر لج نکرد و قهر کنه
2-با اینکه بی دلیل بهش شک کرده بودی >....اون در کمال آرامش ذهنت رو باز کرد حتی به این درخواست شما که گفتی بده به رضا زنگ بزنم هم اهمیت داد و قبول کرد
3-با اینکه شما مقصر بودی >...هیچی به رخت نکشید.
.
.
.
اگر زندگی مشترک یعنی این
فکر می کنم من هیچوقت زندگی مشترک نداشتم چون شوهرم اصلا ناراحتی من برایش مهم نبود
اگر این جور شما با شوهرت حرف زدی من حرف می زدم شوهرم با اخم و عصبانیت خونه مادرم رو ترک می کرد و با قهر می رفت البته قبل از رفتنش چندتا حرف معنی دار هم به من می زد
اصولا همیشه کیف شامشونت شوهرم قفل بود و مدارکش هم همیشه توی اون بود "از شناسنامه بگیر تا مدرک دانشگاه و دبیرستان" هیچکس هم رمزشو نداشت
به من اصلا اجازه نمی داد در حالتی که حتی با هم خوب هستیم به موبایلش دست بزنم چه برسه به این وضعیتی که شما گفتید
.
.
اینها رو گفتم تا قدر شوهرت رو بدونی قدر زندگیت رو بدونی








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)