دیدار
اگر روزی تو را دیدم
به پای سرو ایثارت
هزاران اشک می ریزم
و روح بی نشانت را
چو آواز قناری ها
چو رنگ سرخ احساست
و چون گل بوته ای عاشق
هزاران بار می بویم
و دست پر ز مهرت را
و قلبت را
که سرشار از گلوله های بی مهری ست
هزاران بار می بوسم
و از حس عروج تو
هزاران شعر می سازم
و آنها را به یک دیر آشنای ناب
به یک شاهد
به یک جانباز بی سنگر
به مفقودی که از یاد خدا هرگز نخواهد رفت ، می بخشم
و بعد از آن
به دیدار خداوندی که شور خود ، درون روح تو انداخت
خواهم رفت










پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)