همیشه قبل از ازدواج و تو دوران نامزدی لحظه هایی هست که اونموقع قدرشونو نمیدونیم ولی بعدا واسه هر لحظه اش کلی دلمون تنگ می شه و می گیم ای کاش هنوز همون روزا بود گاهی احساس می کنی واسه زندگیت یه آدم تکراری شدی که بود و نبودت فرقی نمی کنه از روزمرگی خوشم نمیآد نمی خوام دچارش بشم ولی هرچی بیشتر ازش فرار می کنم بیشتر به سراغم می اد
بزارید برم سر اصل مطلب
من و همسرم زندگی خوبی داریم نمی گم اید آل چون هیچ زندگیه ایدآلی وجود نداره
اما گاهی از این همه خشکی و خستگی و روزمرگی خسته میشم
من هیچ وقت مسائل کارمو وارد خونه نمی کنم هیچ وقت بدون اغراق باید بگم تا همسرم چیزی از محیط کارم نپرسه من چیزی بهش نمی گم که فکر کنه دارم خستگی هامو میریزم رو دوشش
شاید مشکلات منو که بخونید یکم برایتون عجیب باشه و فکر کنید دارم زیادی شلوغش می کنم ولی من از بی تفاوتی و سردی بی زارم وزندگیم دارم به اون سمت میره
همسر من هیچ مهارتی در محبت کلامی نداره و هیچ وقت جمله ای که یکم منو گاهی اوقات آروم کنه نمی زنه بعضی وقتا دلم می خواد بغلم کنه و من آروم تو بغلش گریه کنم و بزاره من خودمو خالی کنم ولی این فرصت رو هیچ وقت بهم نمیده
شاید باورتون نشه ولی چیزی بعنوان زنگ زدن یا اس ام اس دادن اصلا تو قوانین همسر من نوشته نشده
از صبح که می ره شرکت تا عصری اگه من بهش زنگ زدم که هیچ اگه زنگ نزدنم خودش اصلا بهم زنگ نمی زنه که مثلا یه حالی بپیرسه و ببینه در چه حالم
بارها شده خودم اصلا بهش زنگ نزدم ولی اونم اصلا کنجکاو نشده ببینه که من چرا زنگ نزدم
گاهی خیلی مریض بودمو با حال بدی سرکار رفتم ولی بازم از احوال پرسی خبری نیست
هیچ وقت حرف محبت آمیزی نمی شنوم بعضی وقتا ازش می پرسم احسان منو مثل اوایل دوست داری؟؟ میگه میزارم به عهده ی خودت جواب این سوالو
خیلی ببخشید که این حرفو میزنم ولی همیشه بهترین حرفها و قشنگ ترین واژه هایی که استفاده می کنه زمانیه که باهم سکس داریم
بهش می گم احسان دلم نمی خواد فقط زمانی که رابطه داریم خوش اخلاق باشی و مهربون برخورد کنی می خوام همیشه اینطوری باشی ولی دقیقا بعد از رابطه همسرم دوباره می ره تو فاز جدی و خشک یه موقع هایی باهاش صحبت می کنم چند روز خوب می شه دوباره یادش می ره بعدش می گه من همینم نسبت به همه چیز سردم چیکار کنم دسته خودم نیست
می دونم دوستم داره ولی احساس می کنم خیلی بهم بی تفاوته
این حرفا ادامه داره
مثلا امروز صبح از خونه که اومدم شرکت توی شرکت سرم گیج رفت و یه دفعه هم حالم بهم خورد همکارم یکم چایی و چیزای شیرین بهم دادن خوب شدم بهش اس ام اس دادم که حالم بد شده شرم گیج میره نمی دونم چرا؟؟ هیچ جوابی نیومد یکساعت بعد زنگ زد به گوشیم فکر کردم زنگ زده حالمو بپرسه در کمال ناباوری بهم گفت شماره فلانی ور بهم میدی یه کاره فوری باهاش دارم گفتم آره شماره رو دادم گفت مرسی فعلا خدافظ!!!!!!!!!!
حتی نپرسید بهتر شدی یا نه؟؟؟؟؟؟
اگه بعد ا بهش بگم می گه تو شرایط کاریه منو نمی دونی فقط گله می کنی









علاقه مندی ها (Bookmarks)