راستش پدرم آدم خیلی منطقی نیست و دائم درگیر افراط و تفریطه. وقتی از کسی خوشش نیاد دیگه نمی تونه بهش نگاه مثبت داشته باشه حالا هر چقدر هم که براش دلیل بیاری. من تا می خوام با ایشون حرف بزنم به من میگه تو درگیر احساساتی و الان نمی فهمی ولی فردا میگی چرا پدرم گذاشت این ازدواج سر بگیره. او اصلا حاضر نیست به حرف من توجه بکنه.
نمیتونم پیش بینی کنم که رفتار چند روز دیگه پدرم چطوریه. ممکنه با یه اتفاق نظرش مثبت شه ولی شاید هم اوضاع بدتر شه. واقعا مستاصل شدم. همون طور که گفتم همه چیز داشت به خوبی پیش می رفت ما با هم قرار عقد گذاشتیم و پدرم پذیرفت و به نامزدم گفت من به شما اعتماد کردم و شما دیگه عضوی از خانواده مایی ولی دو روز بعد نظرش کاملا برگشت.متاسفانه خواهرم و همسرش که مخالف این ازدواج هستند هر روز یه عیب جدید روی نامزدم میذارند و نظر منفیشون رو به پدرم منتقل می کنند و این باعث شده دید پدرم منفی بشه.
من نامزدم رو دوست دارم و اصلا دلم نمی خواد شرایطی پیش بیاد که ما به هم نرسیم. من می تونم قاطعانه به پدرم بگم او رو با تمام کاستی هاش می خوام ولی می دونم اگه دل پدرم راضی نباشه بعدا کاری می کنه که همه چیز به هم بریزه( مثلا در یکی از موارد قبلی در جلسه نامزدی حسابی بدخلق بود و چند بار خواستگارم رو تحقیر کرد تا این که به او و خانواده اش برخورد و بلند شدند و رفتند. جالب این بود که بعد از این آبروریزی وقتی ناراحتی من رو دید می گفت اگه تو بخوای من میرم با پسره صحبت می کنم و راضیش می کنم!!!!)








علاقه مندی ها (Bookmarks)